تبليغاتX
مجتمع آموزشی استثنایی امام جواد(ع)ساری2

هلن کلر

داستان زندگی هلن کلر، داستان زندگی کودکی است که در سن 18 ماهگی ناگهان ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. اما او چنان محکم و آرام در برابر ناملایمات پیش رفت که توانست نبرد موفقیت آمیزی برای ورود دوباره خود به همان دنیا را داشته باشد.

کودکی را کم کم سپری نمود و به بانویی بسیار باهوش و حساس تبدیل شد که قادر به نوشتن و صحبت کردن بود و به طور خستگی ناپذیری برای بهبود حال دیگران تلاش می نمود.

هلن، در 27 ژوئن 1880 در «توسکامبیا آلاباما» متولد شد. زندگی واقعی او در یک روز ماه مارس سال 1887 وقتی که تقریباً 7 ساله بود، شروع شد.

او از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد یاد می کند. روزی که «آنی سالیوان» با سابقه 20 ساله در مدرسه «پرکینز» نابینایان به عنوان معلم او وارد زندگیش شد.

آنی و هلن از زمان آشنایی همیشه با هم بودند تا این که آنی در سال 1936 چشم از جهان فرو بست.

هلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. او سرانجام در سال 1900 وارد دانشگاه «رادکلیف» و در سال 1904 فارغ التحصیل شد.

بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شد. در طی این سال ها آنی سالیوان با تلاش بی وقفه خود کتاب ها را می نوشت و در اختیار شاگردانش می گذاشت.

هلن کلر از زمانی که هنوز در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را 50 سال ادامه داد. علاوه بر " زندگی من" ، 11 کتاب ها و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده است.

هلن کلر با وجود علایق بسیاری که داشت اما هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمی کرد. او دوست شخصی دکتر «پیتر سالمون» ، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود( که بعدها به عنوان خانه صنعتی نابینایان مشهور شد) و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت. هلن از تعداد بسیاری از مراکز و امکاناتی که توسط IHB فراهم شده بود ، بازدید کرد.

در سال 1936، هلن کلر به «کانکتیکات وستپورت » رفت، جایی که تا پایان عمر خود یعنی تا ژوئن 1968 و سن 87 سالگی در آنجا بود.

در مراسم تدفین او سناتور «لیستر هیل» درباره او چنین گفت:

«او زنده خواهد ماند و یکی از چند نام جاویدانی است که متولد شده اند اما نه برای مردن. روح او برای همیشه باقی می ماند و نسلها می توانند داستان های بسیاری را از زنی روایت کنند و بخوانند که به جهانیان نشان داد هیچ مرزی برای شجاعت و ایمان وجود ندارد.»

هلن کلر در وصف و گرامیداشت یاد معلم خود چنین سروده است :

ONCE I KNEW THE DEPTH WHERE NO HOPE

WAS AND DARKNESS LAY ON FACE OF ALL THINGS.

THEN LOVE CAME AND SET MY SOUL FREE.

ONCE I FRETTED AND BEAT MYSELF AGAINST

THE WALL THAT SHUT ME IN. MY LIFE WAS WITHOUT

A PAST OR FUTURE, AND DEATH A CONSUMMATION

DEVOUTLY TO BE WISHED,

BUT A LITTLE WORD FROM THE FINGERS OF ANOTHER FELL

INTO MY HANDS THAT CLUTCHED AT EMPTINESS,

AND MY HEART LEAPED UP WITH THE RAPTURE OF LIVING.

I DO NOT KNOW THE MEANING OF DARKNESS,

BUT I HAVE LEARNED THE OVERCOMING OF IT.

به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود

بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و

روح مرا رهایی بخشید.

فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم.

حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ

موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.

اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد

در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد.

معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:50  توسط   | 

 

فریادسندرم داون (Down Syndrome)

. عارضه ای ژنتیکی است که موجب کندی رشد کودک شده و معمولا به عقب ماندگی ذهنی منجر میشود. این عارضه در یک کودک از 800 کودک دیده میشود. این سندرم به نام جان لنگدون داون (John Langdon Down) نامگذاری شده است که پزشکی انگلیسی و اولین شخصی بود که در سال 1887، علائم این عارضه را تشریح کرد.

علائم سندرم داون در هر کودک تفاوت میکند و در حالی که تعدادی از کودکان مبتلا به دی.اس. نیازمند رسیدگی پزشکی مداوم هستند، عده دیگری از آنها زندگی سالم و مستقلی را در پیش دارند. اگرچه سندرم داون قابل پیش گیری نیست، اما میتوان قبل از تولد کودک آنرا تشخیص داد. مشکلات جسمی و سلامتی همراه با دی.اس. قابل درمان هستند، و در هر جامعه امکانات و منابع مختلفی برای کمک به این کودکان و والدین آنها وجود دارد.

علت بروز سندرم داون چیست؟
به طور معمول، هر کودک در زمان لقاح اطلاعات ژنتیکی خود را به وسیله 46 کروموزوم از والدین خود به ارث میبرد: 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزوم از پدر. اما در اکثر موارد بروز سندرم داون، کودک یک کروموزوم اضافه دریافت میکند و به جای 46، 47 کروموزوم به او منتقل میشود. این ماده اضافه ژنتیکی موجب تاخیر در رشد جسمانی و عقلانی کودک میشود. هر چند کسی به طور قطع نمیداند که چرا این حالت اتفاق می افتد و هیچ روشی برای پیش گیری از اشتباه کروموزومی که موجب این نارسایی میشود، شناخته نشده است. تا مدتها تصور میشد بیشتر مبتلایان به دی.اس. از مادران بالای 35 سال به وجود آمده اند، اما آمار وتحقیقات پزشکی جدید ثابت کرده است که 80 درصد کودکان مبتلا به سندرم داون از زنانی زیر 35 سال متولد شده اند، البته بالا رفتن سن مادر شانس ابتلا به این سندرم را افزایش میدهد اما مهمترین دلیل بروز آن نیست.

این کودکان دارای طیف وسیعی از تواناییها هستند و هیچ راهی وجود ندارد تا در هنگام تولد پیش بینی شود که آنها در چه زمینه ای موفق خواهند بود.

سندرم داون چگونه بر کودک اثر میگذارد؟
کودکان مبتلا به سندرم داون دارای خصوصیات ظاهری مشابه هستند که از جمله بارزترین آنها میتوان به نیمرخ مسطح، چشمان مورب رو به بالا، گوشهای کوچک، یک تک خط در وسط کف دست و زبان بزرگ اشاره کرد. یک پزشک معمولا با یک معاینه جسمی میتواند بگوید که یک نوزاد دچار چنین نارسایی هست یا خیر. ماهیچه های کوتاه و مفاصل نرم هم از جمله خصوصیات کودکان مبتلا به دی. اس هستند و نوزادان مبتلا به آن بیش از حد سست و بی تعادل هستند. هرچند این حالت میتواند به مرور زمان کم شود، اما بیشتر کودکان مبتلا به دی.اس. اصولا دیرتر از کودکان دیگر به نقاط عطف رشد - مانند چهار دست و پا رفتن، نشستن و راه رفتن- میرسند.

معمولا این کودکان در زمان تولد قد و وزن معمولی دارند اما به طور کلی رشد آنها از سرعت کمی برخوردار است و از همسالان خود کوچکتر به نظر میرسند. در کودکان زیر 2 سال، کشیدگی کم و حرکات محدود ماهیچه موجب بروز اشکالاتی در مکیدن و غذا خوردن و همچنین مشکلات هاضمه دیگری چون یبوست میشود. کودکان نوپا و بزرگتر نیز ممکن است در حرف زدن، یادگیری و انجام کارهای شخصی چون غذا خوردن، لباس پوشیدن و دستشویی رفتن تاخیر زیادی داشته باشند. سندروم داون به اشکال متفاوتی بر تواناییهای شناختی کودکان تاثیر میگذارد، اما بیشتر آنها دچار عقب افتادگی ذهنی خفیف تا میانه هستند. کودکان مبتلا به دی.اس. میتوانند بیاموزند و در طول زندگی خود قادر به پرورش مهارتهایی هستند. به زبان ساده، آنها با سرعتی متفاوت از دیگران به اهداف خود دست می یابند - و به همین دلیل بسیار مهم است که آنان را کودکان دیگر و حتا کودکان با شرایط مشابه، مقایسه نکنیم - . این کودکان دارای طیف وسیعی از تواناییها هستند و هیچ راهی وجود ندارد تا در هنگام تولد پیش بینی شود که آنها در چه زمینه ای موفق خواهند بود.

مشکلات طبی مربوط به سندرم داون
در حالی که بعضی کودکان دارای دی.اس. هیچ مشکل خاص سلامتی ندارند، عده ای از آنها دچار انواع مشکلات طبی هستند که نیازمند توجه و رسیدگی خاص است. برای مثال، نیمی از تمام کودکانی که با سندرم داون متولد میشوند دچار نقص قلب مادرزادی بوده و مستعد ابتلا به فشارخون ریوی هستند. این مشکلات توسط کاردیوگرافی اطفال قابل شناسایی هستند و بیشتر آنها با دارو یا جراحی رفع میشوند. تقریبا نیمی از این کودکان دارای مشکلات شنوایی و بینایی هستند. کاهش شنوایی میتواند به دلیل جمع شدن مایع در گوش میانی یا ناهنجاری ساختمان گوش باشد. مشکلات بینایی معمولا شامل تاربینی (تنبلی چشم)، نزدیک یا دور بینی و افزایش احتمال ابتلا به آب مروارید است. در مورد چنین کودکانی، مراجعه برای سنجش بینایی و شنوایی بسیار ضروری است تا قبل از اینکه هر مشکل احتمالی توانایی صحبت کردن یا مهارتهای دیگر آنها تحت الشعاع قرار دهد، در رفع آن بکوشند.
از دیگر نارساییها معمول در مبتلایان به سندرم داون میتوان به مشکلات غده تیروئید، ناهنجاری روده، مشکلات تنفسی، چاقی، حساسیت بیش از حد به عفونت و شانس فزاینده ابتلا به سرطان خون را نام برد. خوشبختانه بسیاری از این حالات قابل درمان هستند.

افراد مبتلا به سندرم داون می توانند سالها زندگی کنند.

راهنمایی به والدین
اگر شما فرزندی مبتلا به سندرم داون دارید، حتما در ابتدا غرق در احساس شکست، گناه و ترس بوده اید. گفتگو با والدین دیگری که چنین فرزندی دارند میتواند به شما کمک کند تا بر احساسات خود فائق شوید و راه هایی برای مقابله با مشکلات بیابید. عده ای از والدین اعتقاد دارند که هرچه بیشتر در باره این مشکل ژنتیکی بدانند، ترس کمتری از آینده خواهند داشت. متخصصان توصیه میکنند که این کودکان را از همان بدو تولد به کمک متخصصین نگهداری کنند و هر مرحله از رشد آنها را زیر نظر کارشناسان و با توصیه آنها پیش ببرند. مراجعه به مراکز مخصوص گفتار درمانی، فیزیک درمانی و همچنین استفاده از راهکارهای این موسسات برای داشتن رفتار صحیح با کودک بسیار مهم و سرنوشت ساز است.

هنگامی که کودک شما به سن مدرسه رسید، بستگی به میزان درک و دریافت او و همچنین قابلیتهایی که دارد میتواند به مدرسه کودکان استثنایی و یا به مدرسه معمولی برود. مهم این است که به خاطر احساسات نادرست، کودک را از رفتن به مدرسه باز نداریم. با کارشناسان مشورت کنید و بهترین محل را برای تحصیل کودک خود انتخاب کنید. امروزه بسیاری از کودکان مبتلا به سندرم داون به سن مدرسه میرسند و از بسیاری فعالیتهای مناسب سنشان بهره مند هستند. عده کمی از آنها به کالج هم رفته اند. بسیاری از آنها توانسته اند به یک زندگی نیمه مستقل دست یابند و عده دیگری که همچنان در خانه والدین خود زندگی میکنند در حدی هستند که میتوانند شغلی داشته باشند و در اجتماع به موفقیتهایی دست یابند.

 گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:47  توسط   | 

لکنت زبان عمدتا و بطور کلی جز در موارد استثنایی در دوران خردسالی آغاز شده و یک پدیده خاص دوران کودکی است. معمولا از سنین 2 تا 4 سالگی شروع می‌شود. لکنت زبان از مهمترین و متداولترین اختلالات تکلمی است. در سنین 6 تا 7 سالگی نیز که مصادف با زمان آغاز مدرسه می‌باشد به لحاظ ویژگیهای عاطفی و سازگاری اجتماعی خاص این دوره موقعیت مناسبی است برای بروز لکنت زبان در میان کودکانی که بیشتر مستعد چنین اختلالی می‌باشند. گاهی از موارد در دوران بلوغ نیز افرادی که قبلا به نحوی لکنت زبان داشته‌اند دچار لکنت زبان می‌شوند.



img/daneshnameh_up/f/f8/Loknat.jpg





در واقع سن ، شرایط و ویژگیهای بلوغ نیز احتمالا در تغییر شکل یا تشدید لکنت موثر است. لکنت زبان در میان پسران بیشتر از دختران است و در بررسی‌ها و تحقیقات مختلف نسبتی در حدود 70 درصد برای پسران و 30 درصد برای دختران ذکر گردیده است. بسیار دیده‌ایم که بعضیها به هنگام صحبت ، لکنت زبان دارند؛ یعنی زبان‌شان بر سر برخی از حروف گیر می‌کند. با چنین افرادی باید با ملایمت رفتار کرد؛ ولی متاسفانه عده‌ای هستند که کند زبانی را دستاویز شوخی و ریشخند می‌پندارند. کندی زبان در جایی پیش می‌آید که دستگاههای تکلم انسان دچار پاره‌ای از تشنج‌هاست؛ از اینرو ادای کلمات ناگهان به مانع برخورد می‌کند و پیوسته مکثی در میان صحبت روی می‌دهد. به هنگام چنین رویدادی معمولا انسان حرفی را که روی آن مکث ایجاد شده است، چندبار تکرار می‌کند.

انواع لکنت

لکنت کلونیک یا حالت تکراری در بیان کلمه

در این نوع از لکنت زبان کودک یک سیلاب از کلمه‌ای را (که معمولا اولین سیلاب کلمه را) با سرعت و تشنج تکرار می‌کند. مثلا کلمه پدر را چنین بیان می‌کند : پ پ پ پدر.

لکنت تونیک یا توقف در تلفظ

در این حالت در فعالیت عضلات تلفظی چند ثانیه توقف و سکون بوجود می‌آید و کودک دچار وقفه در تلفظ و ادای کلمه همراه با فشار ، کوشش و حرکات خاصی است. کودک مبتلا به این لکنت برای ادای کلمه شدیدا به خودش فشار می‌آورد و پس از لحظاتی سکون بطور ناگهانی و با تشنج کلمه را ادا می‌کند.

مراحل مختلف لکنت

کودکانی که دچار لکنت زبان هستند معمولا و از بدو پیدایش لکنت تا مرحله نهایی مراحل مختلفی را به شرح زیر می‌گذراند.

لکنتی که کودک پذیرفته است.

کودک در این مرحله متوجه می‌شود که برخی از حروف و کلمات را بطور غیرطبیعی تکرار می‌کند. اما به نظر می‌رسد که نگران حالت گویایی خودش نیست. کودک از این که اختلال تکلمی دارد ناراحت نبوده و رنجی نمی‌برد و کوششی هم برای رفع آن نمی‌نماید. در این مرحله ،‌ لکنت کودک معمولا همراه با اختلالات تنفسی و یا علایم و عوارض بیماری نمی‌باشد. نوع لکنت کودک در این مرحله بیشتر از لکنت تکراری است و به همین دلیل در این حالت برنامه‌های گفتار درمانی موثر است.

لکنتی که کودک در برابر آن عکس العمل نشان می دهد (لکنت پس رانده)

بتدریج که کودک بزرگ شده و دامنه مکالمات وسیع تر می‌شود به واسطه رفتار‌های خاص و فشارهایی معمولا از سوی همسالان ، والدین و معلمان متوجه کودک می‌شود، که کودک بطور قابل توجهی با تعجب و گاه همراه با دلسردی نسبت به چگونگی اختلالات گویایی خود عکس العمل نشان می‌دهد. مثلا به محض اینکه برخی از اعضای فامیل و نزدیکان و اطرافیان کودک متوجه می‌شوند که او لکنت دارد، رفتارها و واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. وی این واکنشها را درک کرده و بالطبع عدم اطمینان و تنش عضلانی او بیشتر می‌شود.

لکنت پیچیده و شدید

بتدریج که حرکات و رفتار ضمنی همراه با لکنت به صورت غیر ارادی ظاهر می‌گردد، شدت لکنت افزایش می‌یابد. به نحوی که کودک نسبت به همه موفقیتها و به همه کلمات و همه اصواتی که با عدم روانی و سلامت او در صحبت توام می‌شوند، حساسیت و نگرانی پیدا می‌کند. در این شرایط لکنت خود ، روز به روز پیچیده تر و شدیدتر می‌شود. بطوری که هر چقدر بیشتر نسبت به موفقیتها ، کلمات و جملات از خود نگرانی و ترس نشان می‌دهد، لکنت او بیشتر می‌شود و هر چقدر لکنت او بیشتر می‌شود نگرانی و ترس او از شرایط و موقعیتها و کلمات و اصوات افزایش می‌یابد.

علل لکنت

در واقع دلایل بروز لکنت زبان در کودکان ، تا کنون بطور دقیقی روشن نشده است. اما آنچه که تا حدودی مشخص است، آن است که لکنت نمی‌تواند علت واحدی داشته باشد. بلکه همواره معلول علت بدنی ، عاطفی ، اجتماعی و یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار بعضی از ناراحتیهای عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند. اما تشخیص اینکه آیا اینگونه ناراحتیهای روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشارهای ناشی از اختلالات روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از مواقع لکنت ربان ممکن است حاصل نارساییها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و یا در مواردی نیز لکنت زبان از زمان کودکی در اثر بعضی ناهنجاریهای خفیف فیزیولوژیکی پدید می‌آید.

روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان

امروزه از روشهای مختلفی برای اصلاح ، درمان و بازپروری اختلالات گویایی و لکنت زبان استفاده می‌نمایند. از جمله این روشها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

روشهای زبانی یا تلفظی

برای انجام این عمل بهترین هماهنگی‌ها بین حنجره ، گونه‌ها ، زبان و لب‌ها لازم است؛ اما همین که در این هماهنگی خللی ایجاد شود، زبان به لکنت می‌افتد. پیش از سن 4 یا 5 سالگی به‌ندرت معلوم می‌شود که کودک لکنت زبان دارد. کندی زبان بر اثر اختلال‌های بدنی یا برآشفتگی‌های عاطفی، در انسان رشد می‌یابد. گویا بتوان در پاره‌ای موارد ، کند زبانی را از راه آموزش برطرف کرد؛ یعنی به شخص مبتلا آموخت که چگونه آهسته آهسته چیزی را بخواند؛ آهسته آهسته و با توجه خاص به حرف زدن خود ، سخن بگوید و هر هجایی را با کمال دقت ادا کند.

همچنین به وی می‌آموزند چگونه به هنگام بند آمدن زبانش ، تنفس خود را تنظیم کند. بر اثر مطالعه درباره صوتها یا ترکیب صوتهایی که چنین مشکلی را فراهم می‌آورند، به پاره‌ای از تمرینهای مرحله‌ به مرحله‌ای ، برای خواندن دست یافته‌ایم که با انجام آن می‌توان تا حدود زیادی بر مشکل «کند زبانی» چیره شد. به هر حال ، درمان لکنت ‌زبان باید بوسیله متخصص انجام گیرد. این نکته نیز بسیار قابل توجه است که نباید مبنای عاطفی را در کند زبانی نادیده گرفت.

روش دو جانبه یا مکمل

در این روش به بازپروری و پرورش جنبه‌های دوگانه فکری و زبانی اهمیت فراوان داده می‌شود. این روش بیشتر در مورد کودکان 3 تا 7 ساله استفاده می‌شود و معمولا نتایج ثمر بخشی دارد. هدف این روش در واقع پرورش دوگانه‌ای از قدرت و صحت تفکر ، قدرت و صحت بیان است. به عنوان مثال برای نیل به این منظور به کودک می‌آموزند که افکار خود را اصلاح و روشن دریابد، فقط افکار واضح و روشن خود را به زبان جاری نماید و کلمات و جملات را دقیق و رسا بازگو نماید.

روشهای روان درمانی

این روشها بویژه در مورد افرادی که دچار کشمکش‌های عاطفی و اختلالات روانی عصبی هستند بکار می‌رود. روش روان درمانی برای کودکان سنین پایین ثمر بخش نمی‌باشد.

روش دارو درمانی

برخی اعتقاد دارند که یکی از عوامل لکنت تنش‌ها و اضطراب و هیجانات عاطفی است. لذا داروهای آرام بخش می‌توانند تا حدودی کودک را از اضطراب و هیجانات عاطفی به دور داشته و در نتیجه لکنت زبان او را تقلیل دهند.

رفتار درمانی

یکی دیگر از روشهای متداول و نسبتا جدید در اصلاح و بازپروری لکنت زبان روش تغییرات و اصلاحات رفتاری می‌باشد. نظریه مدافعان این روش در این است که یکی از علل لکنت زبان کودک رفتارهای سازش نایافته و یا ناهنجار اوست. لذا در این روش سعی بر اصلاح رفتارها و بالطبع تقلیل لکنت زبان کودک است.

روش خود درمان گری

این روش که در واقع می‌تواند نوعی روش رفتار درمانی نیز تلقی شود، بر این اساس استوار است که فرد لکنتی با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرشهایش نسبت به لکنت خود به برنامه‌ای منظم ، مشخص و بطور جدی و مصمم تلاش کند که اختلال گویایی خود را اصلاح کند.

علت شناسی

هنوز پاسخ قانع کننده ای در باره ی علت لکنت زبان(stuttering) وجود ندارد . برخی آن را به مشکلات شخصيتی، برخی به مشکلات پزشکی و برخی اين اختلال را در چهارچوب مشکلات ارتباطی قرار می دهند. از ديدگاه مکتب روان تحليل گری، لکنت زبان يک روان آزردگی يا نوعی واپس روی است.

مجموعه ای از رفتارهای آموخته شده را نيز به عنوان علت بروز لکنت در نظر گرفته اند. اين احتمال وجود دارد که کمال جويی و خواسته های افراطی اطرافيان و بخصوص والدين درباره ی گفتار کودک در ايجاد لکنت زبان مشارکت داشته باشد.

عده ای نيز بر تعامل مادر- کودک متمرکز شده اند ولکنت را ناشی از ناتوانی در ايجاد فاصله ای می دانند که در هر ارتباط کلامی بوجود می آيد.(اين ناتوانی به دليل اضطراب جدايی است.)

از لحاظ شخصيتی مادران کودکان الکن، مضطرب، فزون حمايتگر، دارای بازخوردهای متناقض(درعين حال جاذب و دافع)و يا نامنعطف و فاقد گرمی عاطفی،نا ايمن و ناراضی هستند.

عده ای نيز نقش وراثت و عوامل ژنتيکی را در بروز اين اختلال مهم می دانند.

درمانها

درمانهای متفاوتی وجود دارد از جمله:۱-درمانهای مبتنی بر تلقين، انحراف توجه واقناع ۲- درمانهای مبتنی بر تنش زدايی ۳- درمانهای مبتنی بر آهنگ گفتار و مهار بازده ۴- درمانهای مبتنی بر تنبيه و تقويت  ۵- دارو درمانی و گروه درمانی

پيشنهادات

۱- عوامل اضطراب زا را در خانواده از بين ببريد.

۲- ارتباط عاطفی خود را با کودک حفظ کنيد.

۳- از تحقير و مسخره کردن کودک در خانه و مدرسه خودداری کنيد.

۴- از تنبيه بدنی برای حل مشکل استفاده نکنيد.

۵- با کودک بصورت آرام و روان صحبت کنيد و به او ياد بدهيد تا آرام وشمرده صحبت کند،اشعار و داستانها را چند بار خوانده و تمرين کند.

۶- موقعی که دچار لکنت می شود، طوری رفتار کنيد که احساس بکند مشکل مهمی وجود ندارد. هنگام صحبت کردن او به موضوعی که بيان می کند توجه کنيد نه به لکنت زبان او.

۷- در جلو جمع برای صحبت کردن او را تحت فشار قرار ندهيد.

۸- مسئوليتهايی (درحد توانش) به او واگذار کنيد تا بيشتر در جامعه حضور يابد. همچنين اگر به مدرسه می رود، از معلمّش بخواهيد،سئوالاتی را از کودک بپرسد که مطمئن است کودک قادر به پاسخگويی است و در صورت موفقيت او را تشويق نمايد.

۹- از درگيريهای خانوادگی در حضور کودک خودداری کنيد؛ چون اضطرابش را افزايش می دهد.

۱۰- در ابراز محبت افراط نکنيد. طوری رفتار نکنيد که به شما وابسته شود.در عين حال فضايی ايجاد کنيد که کودک بتواند در مورد ناراحتيها و نگرانيهايش با شما صحبت کند.

**********************************

يکی از باورهای غلطی که در بين ما وجود داره اينه که هميشه می خواهيم بهترين باشيم.اين باورها طيف وسيعی از زندگی ما رو پوشش می دهند.امروز نمی خوام در مورد تواناييها ی جسمی يا کاری صحبت کنم، بلکه می خوام در مورد رابطه ی عاطفی، اخلاقی و معنوی بگم. اين که ما از طرف مقابلمون توقع داشته باشيم که هميشه يک طور با ما رفتار کنه، هميشه کلمات قشنگ بگه و به ما محبت کنه،بخنده و..... به نظر درست نمی يات. چون اون هم يک انسانه و امکان داره يک روز به هر دليلی ناراحت باشه، حوصله نداشته باشه و شايد رفتار چندان مناسبی با ما نداشته باشه.حتی دو نفری که عاشق هم هستند ، ممکنه لحظاتی در زندگيشون از يکديگر خسته بشن يا شايد هم متنفر؛ پس بايد به خودشون بگن که همه چی تموم شد؟ نه اين امر طبيعی به نظر می رسه که احساسات هميشه در يک سطح نباشن.حالا به هر دليلی ،از مسائل کاری گرفته تا حتی دلايل هورمونی .

در مورد رابطه ی معنوی و ارتباط با خدا هم به نظر من همينطوره. ما نمی تونيم از خودمون توقع داشته باشيم که هميشه در يک حد بالای معنوی در ارتباط با خداوند باشيم. هر چند اگر بتونيم رابطه مون را با خدا هميشه در يک سطح بالا حفظ کنيم، خيلی خوبه ولی يادمون نره که ما هنوز جزء اوليای خدا (خودمو می گم) حساب نمی شيم؛ پس کمی لغزش و گاهی دور شدن اشکالی نداره و نبايد فورآ به خودمون هزارتا برچسب بزنيم  و از خودمون نااميد بشيم .

در ضمن هر چند برای فهميدن رفتار ديگران خوبه که گاهی خودمون را جای اونا بذاريم ولی تو ارتباطمون با خدا، بهتره خودميان بينی را کنار بذاريم يعنی از زاويه ی ديد خودمون درباره ی خدا قضاوت نکنيم و اينو به خاطر داشته باشيم که ما موجودات محدودي هستيم  و خدا خيلی بزرگتر،مهربان تر و حکيم تر از اونيه که ما فکر می کنيم.اون وقت می بينيم که خيلی چيزا حل می شه. مهم سعی و تلاش کردنه،نه نتيجه ای که بدست می يات. ببخشيد که طولانی شد.

 ترجمه و گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:48  توسط   | 

 

بیاییم خود بهتر بشناسیم و سپس به بازسازی روحی بپردازیم

1) حداقل 5 نفردر این دنیا تورا دوست دارند،آنقدرکه حاضرند برای تو بمیرند.
2) حداقل 15نفر دراین دنیا ترا به دلایلی دوست دارند.
3) تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که میخواهد مثل تو باشد.
4) یک لبخند تو میتواند برای هرکسی خوشبختی بیاورد حتی اگراوازتو خوشش نیاید.
5) هرشب کسی با فکرتو به خواب میرود.
6) توبرای یک نفر یک دنیایی.
7) بدون تو شاید کسی نتواند به زندگی ادامه دهد.
8) تو فردی بخصوص وبی همتایی اما به روش خودت.
9) کسی که توحتی از وجودش بی خبری ترا دوست دارد.
10) وقتی احساس میکنی دنیا به تو پشت کرده،نگاهی بینداز،بیشتربه مانند این است که
تو به دنیا پشت کرده ای.
11) وقتی فکر میکنی شانس نداری به آنچه که میخواهی برسی به آن نخواهی رسید اما وقتی به خود ایمان داری دیر یا زود به آن خواهی رسید.
12) همیشه شکایاتی را که به تو میشود را به یاد داشته باش وکلمات زشت آنرا فراموش کن.
13) همیشه احساست را بیان کن به این ترتیب دیگران از آن باخبر میشوند.
14) اگر دوست خیلی خوبی داری زمانی را برایش بگذار تا دریابد که چقدر برایت با ارزش است.
15)  توباید دوست فوق العاده ای باشی چرا که این مطا لب را میخوانی.

برای هر روز از ماه، گفتاری کوتاه پیشنهاد شده است:

 روز را در ساعت مناسبی آغاز کنید.

گفتار را چند بار تکرار کنید.

دفعه اول با صدای بلند ،بعد آرام تر،بعد به صورت یک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنید.

 با هر بار تکرار بگذارید کلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخودآگاه تان شود.

به تدریج مفهوم کاملی از این گفتارها بدست خواهید

آن صفحه ای که گفتار روزتان هست طی روز باز کنید،در هرفرصت آن را مرور کنید·

 حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی  زندگی تان تطبیق دهید 

شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور کنید.

 سعی کنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب کنید و بگذارید با ضمیر آگاهتان یکی شود.

روز اول

با خودت صادق باش ونگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش.تعریفاتی را که آنها از تو دارند نپذیر،خودت خودت را تعریف کن.

روز دوم

از قدرت خود مایه بگذار وبر قدرت دیگران تکیه نکن .استعدادهای خود را پرورش بده و بر استعدادهای مردم غبطه نخور.

روز سوم

حتی گردابی از افکار ناراحت کننده ،با شوخی و خنده از ته دل از بین خواهد رفت.

روز چهارم

اگر می خواهی مشکلات خود حل شوند،به دل های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده.

روز پنجم

بزرگترین شفا بخش عشق است.

روز ششم

قدرت درک یافته هایی را که از تجربیات مختلف به دست می آوری،افزایش بده.آن را در سکوت باور کن و به صورت خود در اختیار دیگران قرار بده.

روزهفتم

بگذار که لبخند در قلبت باور شود و از دریچه چشم هایت به دنیا  بتابد.مانند لبخند های دوستانه،شفابخش وسپاسگذار باش.

روز هشتم

نخواه که دیگران را با زیبایی و جذابیت زنانه جذب کنی ،زیرا هر چند داشتن اقتدار بر دیگران ارضا کننده است، اما به تدریج وجود ناقص و ضعیف خواهد شد.سعی کن با الهام بخشیدن به دیگران و تحسین اهداف عالی آن ها ،خود را قوی کنی.

 روز نهم

هنگامی  که وسوسه می شوی تا حرف های کنایه آمیز و نیش دار به دیگران بزنی یادت باشد که فلفل زیادی ،طعم غذا را خراب می کند.کلمات نسنجیده ، دوستی های با ارزشی را تباه کرده اند، اما مهربانی هیچ چیز را خراب نمی کند. اجازه بده دیگران هر طور مایلند پیش بروند.

روز دهم

ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمام زندگی افزایش بده .

روز یازدهم

همواره به دیگران کمک کن و همراهی شان کن تا به تعالی برسند.آنگاه خود نیز از درون به تعالی خواهی رسید.

روز دوازدهم

اگر می خواهی مشکلات خود حل شوند ، به دل های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده.

روز سیزدهم

با تحقیر دیگران ،سستی وتنزل خود را نشان می دهیم. نیکی و مهربانی با دیگران،انعکاس پیروزی درونی است.

روز چهاردهم

برای غلبه بر این گرایش که هر چیز را شخصی و خودمانی بدانی، به آنچه درباره غیر شخصی برخورد کردن و جدی بودن از دیگران می شنوی ،ترتیب اثر بده.

روز پانزدهم

با ور های قلبی ات تعیین کننده شخصیت آتی تو هستند.اگر بر مایل حقیر تمرکز کنی، حقیر خواهی شد و اگر بر افکار متعالی تمر کز کنی،افتخار نصیبت خواهد شد.

روز شانزدهم

افکار تو بر دریافتی که از دنیای پیرامون داری رنگ می دهد.افکار منفی حتی سفید را خاکستری نشان می دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا می کند.

روز هفدهم

آن ها معمولا احساسات و الهامات را به راحتی جذب می کنند.اگر احساساتشان آرام باشد،الهامات را به آرامی دریافت می کنند و دریافت آن ها رااحساس می کنند،تسلی و آرامش بده.

روز هجدهم

افکار را بر روند دراز مدت زندگی متمر کز کن.با فراز و نشیب های گذرا در نیفت و انرژی ات را برای کنار آمدن با واقعیت های همیشگی زندگی حفظ کن.

روز نوزدهم

بگذار افکارت را عقل و عوافت را عشق غیر خودخواهانه هدایت کند.

روز بیستم

خود را بدون هیچ چشم داشتی وقف دیگران کن.

روز بیست و یکم

زیبایی حقیقی نوری است که از درون ساطع می شود.منشا آن افکار مثبت، محبت و فضیلت های اخلاقی است.زیبایی صورتکی نیست که انسان به چهره بگذارد و به آن مباهات کند اشتباه است اگر فکر کنیم زیبایی حختص جوانی است .هر سنی زیبایی خاص خودش را دارد.

روز بیست و دومم

قدر شناس باش و قدر شناسی را ابراز کن. از دهنده هدیه بیش تر از خود هدیه قدر دانی کن.

روز بیست وسوم

به عیب جویی دیگران درست یا نادرست توجه نکن اما قلبا از آنها سپاسگذار باش اگر می خواهی برکسانی که به تو بدی کرده اند غلبه کنی از آن ها نزد دیگران به خوبی یاد کن.با تاریکی نمی شود بر تاریکی  غلبه کرد ،سلاح موثر بر تاریکی نور است.

روز بیست و چهارم

بغض را از خودت دور کن.قناعت را در وجودت تقویت کن.از داشتن دوستان واقعی راضی و شاکر باش.

روز بیست و پنجم

بیشتر منشاءکنش باش تا واکنش ، واکنشهای احساسی مانند ابری واقعیات را می پو شانند.بگذار محبتت نسبت به دیگران مثل عقربه قطب نما عمل کند.مهم نیست که چند بار منحرف شود،زیرا نهایتا مسیر درست را نشان خواهد داد.کاری را که احساس می کنی درست است انجام بده،کاری که سودش به دیگران برسد.

روز بیست وششم

سعی نکن همواره دیگران را از خود راضی نگه داری،کافی است برای دیگران دوستی صادق باشی .

روز بیست وهفتم

اگر بگذاری،زندگی می تواند مثل سوار شدن بر یک چرخ و فلک تفریحی باشد.یک روز بالا برود و روز بعد پایین بیاید.از درونت فرمان بگیر ، خواه زندگی بر وفق مراد باشد،خواه توام با مشکل. همه چیز در حال تغییر است.از هیچ چیز زیادی خوشحال یا ناراحت نشو.

روز بیست و هشتم

هنگام صحبت با دیگران منصف باش و سعی کن  نقطه نظرات آن ها را بفهمی و محترم شمری ،زیرا تنها با درک کردن دیگران است که می توان به تغییر آن ها امید وار بود

روز بیست و نهم

تنها حقیقت است که ارزش نهایی دارد،نه عقاید و نظرات مختص ، به دل های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده

روز سی ام

هنگامی که دیگران به تو بدی می کنند ،با محبت ،مهربانی ، درک و بخشش ناهنجاری عدم تعادل آن ها را شفا بده.

روز سی و یکم

برای دیگران مانند یک مادر باش.بی هیچ انتظاری ببخش و توقع پاداش نداشته باش ، با این کار از زندگی هزاران برابر پاداش خواهی گرفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:45  توسط   | 

 

                                          موفقیت

افراد موفق می دانند که باید هر روزشان مفید و پربار باشد و به همین دلیل سعی میکنند از هر روزشان بیشترین استفاده ممکن را ببرند، چه در جهت رشد فردی یا کاری خود. ابزاری که برای انگیزه دادن به خودشان استفاده می کنند، برنامه روزانه شان است. وقتی عادت کنید که برای هر روزتان برنامه داشته باشید، روی کارها تمرکز بیشتری داشته و اولویت های آن روز را خوب می فهمید. با این روش احتمال انجام شدن کارها خیلی بیشتر است .

- برای هر روزتان از شب قبل برنامه ریزی کنید

20-15 دقیقه را هر شب صرف برنامه ریزی برای روز آینده کنید. متخصصین می گویند یک دقیقه برنامه ریزی، در 10 دقیقه وقت شما در اجرای کار صرفه جویی می کند. اگر برای برنامه ریختن تا روز بعد صبر کنید، ممکن است خیلی اتفاقات بیفتد که فکرتان را منحرف کند و نتوانید روی برنامه تمرکز داشته باشید. وقتی از روز قبل برنامه تان را آماده داشته باشید، می توانید هر اتفاق دیگری که در طول روز افتاده را در نظر گرفته و به برنامه تان اضافه و کم کنید. همچنین وقتی شب قبل برنامه ریزی می کنید، باعث می شوید که ذهن ناخودآگاهتان در طول شب روی این برنامه ها کار کند و بعد که صبح بیدار شدید، می دانید که دقیقاً چه کار باید بکنید و دیگر وقتتان را برای اینکه ببینید چه باید بکنید یا نکنید هدر نمی دهید.

- یک لیست مستر تنظیم کنید

این لیست از همه کارهایی که فکرش را بکنید تشکیل شده است. اگر کاری به فکرتان می رسد که لازم است انجام دهید، فوراً آنرا در این لیست جای دهید. هیچ تعهدی به انجام همه کارهایی که در لیست مستر نوشته شده است ندارید. هدف این لیست این است که صرفاً آن کارها را فراموش نکنید. هر کار دیگری هم که در طول روز به ذهنتا می رسد را به این لیست اضافه کنید.

- یک لیست از حتماً های روزانه تهیه کنید

این لیست از کارهایی تشکیل شده است که بالاترین اولویت را دارند و سنگین ترین نتیجه را در بر خواهند داشت، چه مثبت و چه منفی. برای تنظیم این لیست وقت بگذارید و خوب فکر کنید چون وقتی کاری وارد این لیست می شود باید تا آخر روز بعد بی بر و برگرد انجام شود. کارهایی که در این لیست نوشته می شوند به هیچوجه نباید به تاخیر بیفتند چون باعث می شود که اینکار برایتان شکل عادت درباید و به اولویت های روزانه تان بی توجه شوید. این لیست باید کوتاه بوده و بیشتر از 6 مورد روی آن نوشته نشده باشد.

- یک لیست از بایدهای روزانه تهیه کنید

این لیست شامل کارهایی می شود که باید در طول روز انجام دهید اما حتمی و لازم نیستند که بخواهید آنها را روی لیست حتماً ها قرار دهید. این کارها را باید بعد از اتمام کارهای نوشته شده در لیست حتماًها به انجام برسانید.

- قرارملاقات ها را فراموش نکنید

ساعت های خاصی در روز هستند که به یک ملاقات خاص تعلق دارند. وقتی قراری با کسی می گذارید حتماً آن را روی تقویم خود یادداشت کنید و بعد آن قرارها را به برنامه روزانه تان منتقل کنید.

- بعضی کارها را به دیگران محول کنید

خیلی از کارهای قید شده در لیست روزانه تان هستند که می توانید انجام آنها را به دیگران واگذار کنید. افراد موفق می دانند که نمی توانند همه کارهایشان را شخصاً تمام کنند و همیشه خیلی از کارهایشان را به کسانی می سپارند که انجام دهند.

- سه بار تاخیر در انجام کار

اگر می بینید که چند روز پشت سر هم کارهایتان را نیمه تمام می گذارید و به روز بعد معوق میکنید آنوقت باید از خودتان بپرسید چرا آن روز اول این کار در لیستتان بوده است و چه ارزشی در زندگیتان دارد. تا می توانید نباید بیشتر از سه روز کاری را به تاخیر بیندازید.

- تنظیم وقت برای تهیه غذا

معمولاً چیزی که از خیلی برنامه ریزی ها جا می ماند تنظیم ساعتی برای خوردن غذاست. این مسئله اهمیت زیادی دارد، اول به این دلیل که در پولتان صرفه جویی کرده و برای غذاخوردن بیرون نمی روید، و دوم اینکه برای سلامتیتان بهتر است. خیلی از افراد موفق برای صرفه جویی در وقت به رستورانهای فست فود می روند و وضعیت سلامتیشان هم وخیم است. یادتان باشد، مدیریت زمان، مدیریت زندگی است و بالاترین اولویت زندگی، خودتان هستید.

با اجرای این استراتژی ها در تنظیمب برنامه روزانه می توانید بازده کاری خود را به طور قابل توجهی بالا برده و سریعتر به اهداف و آرزوهایتان دست پیدا کنید.

  گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:40  توسط   | 

 

براي آموزش موسيقي به كودكان استثنايي چند نكتة اساسي وجود دارد كه لازم است مذنظر قرار گيرند :

-  نخست توان هوشي و شرايط ذهني كودك و دوم محدوديتهاي حسي و حركتي آنها. ميزان هوش كودك در فراگيري موسيقي نقش مهمي دارد. از اين رو در ميان كودكان استثنايي و مشكل دار، كودكان عقب ماندة ذهني به خاطر هوش پايين تر، با سرعت كمتر و در مدتي طولاني تر مي آموزند.

براي مثال كودكان عقب ماندة تربيت پذير كه بهرة هوشي آنها بين 30 تا 50 است، معمولاً نمي توانند دروس موسيقي را به طور منسجم فرا گيرند. آنها مي توانند آوازها و ترانه هاي كوتاهي را در حد فاصلة سوم كوچك – حداكثر حدفاصل دو خط حامل – بياموزند.

همچنين قادرند كه فعاليتهاي ريتميك گوناگوني را با سازهاي كوبي مانند طبل، سه گوش، خاشخاشك، دقك بنوازند، حركات خود را با ريتم آن هماهنگ سازند و نيز تلاش كنند تا با آهنگهاي ساده ريتم بگيرند. آموزش در همين سطح براي توانبخشي آنان بسيار ارزنده است و در مهارتهاي حركتي و جنب و جوش آنها تأثير فوق العاده اي دارد. اما كودكان عقب ماندة آموزش پذير با بهرة هوشي بين 50 تا 70 مي توانند دروس موسيقي را به طور منسجم و برنامه ريزي شده بياموزند و مرحله به مرحله پيش روند. آنها ظرف چند ماه قادر به فراگيري و تشخيص نت هاي چند خط حامل، اصوات زير و بم، طنين اصوات و كشش نتها هستند و مي توانند با تجربه و تمرين آموخته هاي خود روي ساز، آهنگهاي متنوعي را بنوازند و ترانه هاي گوناگوني را بياموزند.

علاقة فوق العاده كودكان عقب ماندة ذهني به فراگيري موسيقي راه آموزش آنها را هموار و مربي را به تدريس علاقمند مي سازد.

با استفاده از سازهاي گوناگون و وسايل كمك آموزشي، نقيصه و ناتواني كودكاني كه مشكل هوشي ندارند – حتي الامكان – جبران مي شود. براي آموزش موسيقي به كودكان نيمه بينا از سازهايي با تيغه هاي بزرگ و پهن و يا با خطوط و نت هاي رنگي و برجسته، و براي كودكان نابينا از روش آموزش گوشي و فراگيري نت ها به كمك خط بريل استفاده مي شود. در اين كتاب براي آموزش نت ها و به ويژه كشش آنها از حركت دست استفاده شده كه حتي نابينايان نيز مي توانند آن را بياموزند و استنباطي عيني از زمان نتها به دست آورند.

كودكان ناشنوا مي توانند از سازهايي با صدادهي و اكو قوي استفاده كنند. آموزش ريتم و حركات موزون نيز به توانايي آنها در درك موسيقي مي افزايد. خواندن ترانه ها نيز تكلم آنها را تقويت مي كند.

روشهاي سادة طرح شده  – در مورد آموزش نت ها و كشش آنها –ازجمله روش زولتان كدالي[28] براي كودكان ناشنوا بسيار مفيد است. آنها مي توانند با انجام حركاتي ساده و اداي حروف و كلماتي تك سيلابي كشش نتها و ريتمهاي گوناگوني را بياموزند.

كودكان معلول نيز بر حسب نوع نقيصة خود، سازي مناسب را انتخاب و با آن تمرين مي كنند. هر يك از اين كودكان قادرند كه با تلاش پيگير نوازنده اي ماهر و موفق شوند.

بيشتر معلولين به ويژه كودكان فلج مغزي هوش طبيعي و گاهي بيش از حد طبيعي دارند. مشكل عمدة آنها در فراگيري موسيقي عبارت است از : ناتواني حركتي، عدم كنترل حركات، كه اين مشكل را مي توان (با توجه به نقيصة كودك) به اشكال مختلف برطرف كرد و فعاليتهاي مناسب با شرايط فردي آنها به وجود آورد. براي مثال معلوليني كه با صندلي چرخ دار حركت مي كنند، مي توانند با كمك دستها تمرينهاي ريتميك و فعاليتهاي موزيكال را انجام دهند و همه سازهاي كوبي و بسياري از سازهاي ملوديك را (با قرار دادن زيلوفونها، بلزها و ارگ در ارتفاعي مناسب) بنوازند. آنها مي توانند با سازهاي بادي و سازهاي زهي نيز تمرين كنند. آنها با نواختن سازهاي كوبي كنترل بهتري مي يابند. سازهاي بادي به تقويت گنجايش تنفسي و تنظيم حركات آنها كمك ميكنند. كودكاني كه مشكل شديد حركتي و ناهماهنگي زيادي دارند مي توانند از سازهايي كه به هماهنگي كم تري نياز دارد استفاده نمايند. مانند سازهايي كه صداي قوي و تيغه هاي مشخص و پهني دارند و با حداقل حركت به صدا در مي آيند؛ سازهاي كليدي مانند ارگ و پيانو نيز در مواردي قابل استفاده اند.

در آموزش موسيقي كودكان استثنايي برنامه ريزي و پيشروي گام به گام اهميت بسياري دارد. مربي بايد فكر كند كه مطلب را چگونه منتقل كند و يا كودك كدام ساز را انتخاب نمايد كه نواختن آن براي او ساده باشد و او را بهتر جذب كند.

مربي مطلع از ميزان هوشي و توان حسي و حركتي كودك، تمرينها را طوري تنظيم مي كند كه كودك حتي المقدور احساس موفقيت كند. در يك كلاس موسيقي سازندة ، هيچ كودكي نبايد نگران نتوانستن خود باشد. مربي مي تواند با برنامه ريزي تمرينهاي مناسب احساس اعتماد و ارزش شخصي كودك را نسبت به خود تقويت كند.

-  سازهاي «ارف» مناسب ترين ساز براي تمرينهاي آموزشي كودكان استثنايي هستند. اين سازها با صداي متنوع و در اندازه هاي مختلف وجود دارند و كودكان مي توانند برحسب جثه و علاقة خود ساز را انتخاب كنند و با آن بنوازند. در گروه سازهاي ارف، سازهاي ريتميكي وجود دارند كه نواختن آنها بسيار ساده است. آنها معمولاً با يك مضراب و يا با يك حركت سادة دست نواخته مي شوند و اجتياج به فراگيري نت و آموزش خاصي ندارند. به كمك اين سازها مي توان برنامه هاي متنوع آموزشي تدارك ديد و اشكال و كشش نت ها و ريتم را تجربه كرد، ريتم اهنگهاي مختلف رانواخت، و اشعار گوناگوني رات حفظ كرد. همچنين با سازهاي ملوديك و خوش صداي ارف آهنگهاي بسيار ساده – با دو يا سه نت – اجرا مي شوند. و به اين ترتيب مي توان علاقه و توجه كودكان را ترغيب كرد و مفاهيم متنوع موسيقي را گام به گام به ايشان آموخت.

-  بهتر است ترانه هايي كه براي خواندن انتخاب مي شوند،زيبا و محرك و قابل فهم، و پيرامون مسائل ملموس و زيباييهاي دنياي كودكي باشند، تا به خاطر سپاري آنها براي كودك راحت تر گردد. هماهنگي شعر با نت و ضربات ريتم نيز بايد به گونه اي باشند كه هر دو يكديگر را تقويت نمايند و تداعي آنها آسان شود.

-  آموزش موسيقي كودكان استثنايي، به صورت گروهي است. آنها در گروه فعال تر مي شوند. حتي وقتي ساده ترين تمرين به صورت گروهي انجام مي شود، طنين باشكوهي به وجود مي آورد. براي مثال وقتي كودكان عقب مانده نت هاي يك گام طبيعي را به طور رفت و برگشت با سازهاي ملوديك ارف مي نوازند.

از طنين و صداي دلنشين آن غرق شادي و نشاط مي شوند. همين تمرين ساده را مي توان با كششها و ضربهاي مختلف به طور گروهي اجرا و ذهن كودك را با آنها آشنا كرد، و با ساختن تمرينها و قطعات زيبا و برگزاري كنسرتها و جشنهاي موسيقي، كودكان، مربيان و والدين را به تداوم كار ترغيب ساخت.

كار گروهي نظم و همكاري و ارتباط هماهنگ با ديگر اعضا را به كودكان مي آموزد.

كودكان سعي مي كنند كه قطعه را با هم بنوازند ، سكوتي از يك ميزان و يا اوج و فرود يك ملودي را همگي رعايت كنند، و يا با مشاركت با هم قسمتي از قطعه را يك گروه و قسمت ديگر را گروهي ديگر بنوازند. به اين ترتيب آنها در كنار آموزش موسيقي، نظم و هماهنگي و ارتباط اجتماعي را مي آموزند كه در حين جذابيت و زيبايي بسيار سازنده است.

 

نشانه گذاري نت ها

براي آن كه كودكان استثنايي به ويژه كودكان كم سن و سال نت هاي موسيقي را سريع تر و با علاقه بياموزند، مي توان از روشهاي ساده اي استفاده كرد. از آن جمله، استفاده از قسمتهاي مختلف بدن براي نامگذاري نت هاست. كه براي كودكان تمريني جذاب و تفريحي است و آنها را به فراگيري نت ها علاقمند مي سازد. در اين روش پيشنهادي نام نت ها بر روي قسمتهاي مختلف بدن نامگذاري مي شود.

 

نام گذاري نت ها روي بدن

جاي نت «دو» : حد فاصل شكم و پاها و به اصطلاح روي كمربند.

جاي نت «ر» : وسط شكم يا روي ناف

جاي نت «مي» :روي سينه

جاي نت «فا» :روي گلو

جاي نت «سل» :روي چانه

جاي نت «لا» :روي پيشاني

جاي نت «دو» : بالاي سر (در همة موارد ، كف دست با زمين قرار مي گيرد).

به اين ترتيب مي توان همراه با نام بردن نت ها، كششهاي مختلف نت ها را هم تمرين كرد. براي مثال از كودك مي خواهيم جاي نت «مي» را نشان دهد و به اندازه زمان نت «سفيد» بكشد. در فصول آينده كه مبحث كشش نتها مطرح مي شود درك اين تمرين ملموس تر خواهد بود.

طرز آموزش كشش نتها

مراحل آموزش اشكال نتها به ترتيب به ترتيب عبارتند از : سياه، چنگ، سفيد، گرد، دولانگ، سكوت سياه، سكوت سفيد، سكوت گرد، سكوت چنگ، سفيد نقطه دار و سياه نقطه دار، به اينترتيب، نت سياه محور تمرين حركتي است و نتهاي ديگر بر مبناي آن توسعه و تغيير مي يابد. ترتيب پيشنهادي فوق مراحل تمرين را آسان و قابل اجرا مي سازد.

اجراي نت سياه

آموزش را با شكل نت سياه شروع مي كنيم. دايره اي كوچك و تو پر با سركشي مماس بر آن سركش مي تواند از هر دو جهت راست و چپ به دايره وصل شود :

براي اجراي كشش نت سياه زماني برابر با ضربه كف دست راست بر كف دست چپ در نظر گرفته مي شود. طرز اجرا به اين ترتيب است كه دست چپ به طور افقي- موازي با زمين- قرار مي گيرد و دست راست از مقابل سينه به سمت پايين حركت مي كند و بر كف دست چپ ضربه مي زند. دو كف دست بر روي هم شكلي مانند علامت به علاوه را مي سازند.

هماره با اين ضربه كلمه «سياه» را ادا مي كنيم البته با رعايت اين كه خواندن كلمه «سياه» از نظر زماني هم اندازه نواختن آن باشد. همچنين در مواقعي مي توانيم به جاي كلمه سياه عدد «يك» را بخوانيم تا كودك زمان اجراي نت سياه را با عدد «يك» تداعي كند.

نكته مهم با توجه به نسبي بودن ارزش زماني نتهاي موسيقي، سرعت ضربات دستها هم نسبي ايت. مربي مي تواند هر سرعتي را با توجه به قابليت اجرايي آن براي كودكان در نظر بگيرد. به بيان ديگر مربي بايد توجه داشته باشد كه براي نت سياه سرعتي را برگزيند كه وقتي آن را براي آموزش كشش چنگ نصف و يا براي آموزش زمان دولا چنگ يك چهارم مي كند براي كودك قابل درك و اجرا باشد به ويژه كودكان عقب مانده ذهني كه در حفظ حركات سرعت، دقت كمتري دارند. نگارنده كشش سياه را به عنوان مبنا حدود يك ثانيه پيشنهاد مي كند.

اجراي نت چنگ

كشش نت چنگ از نظر زماني نصف نت سياه است و شكل آن نيز مانند نت سياه و همراه با سركشي است كه در انتهاي آن چنگكي وجود دارد :

اجراي كشش چنگ شبيه به نت سياه است. دست راست بر دست چپ ضربه مي زند اما از فاصله اي كوتاه تر تا زمان كمتري (نصف زمان سياه) را طي كند. همراه با نواختن آن كلمه «چنگ» هم خوانده مي شود.

اجراي نت سفيد

نت سفيد از نظر زماني دو برابر زمان نت سياه است. شكل آن نيز مانند شكل سياه است با اين تفاوت كه دايره كوچك آن توخالي است :

طرز اجراي نت سفيد مانند اجراي نت سياه با ضربه دست راست بر كف دست چپ و ساختن علامت (+) آغاز يم شود. سپس دست راست از روي دست چپ با حركتي دوراني به طوري كه كف دست كاملاٌ نمايان شود- نيمدايره اي را مي پيمايد. پايان اين حركت، حد بدن و فضاست.

سكوت در موسيقي

«سكوت» نيز واجد ارزش زمانياست و وجود آن در اكثر آهنگها لازم است. سكوت در موسيقي همانند زمينه هاي بيرنگ و ظاهراٌ خالي بين رنگها در تصاوير نقاشي است. در نقاشي فضاهايي وجود دارد كه رنگ و يا خط و شكلي ندارند ولي مانند نقوش رنگي، به نقاشي زيبايي و تعادل بخشيده اند. سكوت ها در قطعات موسيقي مانند زمينه سفيد، در ميان خطوط نقاشي هستند كه بي صدا جلوه مي كنند اما در عين بي صدايي طنين بارزي دارند كه نبود آن به انسجام و هماهنگي قطعه لطمه زيادي مي زند. به همين دليل حفظ و نگهداري كشش سكوت ها و مقدار زماني آنها اهميت زيادي دارد.

بيشتر كودكان تصور مي كنند كه چون در هنگام سكوت نتي نواخته نمي شود و سازي به صدا در نمي آيد پس مي توان سريع از آن گذشت و با اين ذهنيت در رعايت زمان سكوت دقت نيم كنند. اما مي توانيم با تاكيد بر اهمست سكوت در موسيقي- با مثالهاي مختلف و انجام تمرينهاي گوناگون- رعايت ارزش زماني آن را به كودكان بياموزيم.

پيش از آنكه طرز اجراي سكوت ها را در موسيقي توضيح دهيم به معرفي شكل و اسامي سكوتهاي موسيقي مي پردازيم.

شكل سكوت ها در موسيقي

سكوت ها نيز مانند نت ها هفت نوع اند : سكوت گرد، به صورت مستطيل كوچكي در زير و چسيبيده به خط چهارم   . سكوت سفيد، به شكل مستطيل كوچكي چسبيده به خط سوم . سكوت سياه، به شكل و روي خطوط حامل. سكوت چنگ به شكل عدد شش . سكوت دولا چنك به شكل دو عدد شش چسبيده به هم. سكوت سه لاچنگ به شكل سه عدد شش بر روي هم    و سكوت چهار لاچنگ به شكل چهار عدد شش چسبيده به هم رسم مي شود.

لازم به ذكر است كه براي رسم سكوتهايي كه زمان آنها بيش از چهار ميزان است از علامت استفاده مي شود كه عدد مربوط به تعداد ضرب سكوت روي آن نوشته مي ود مانند .

اجراي سكوت سياه

سكوت سياه به شكل آكولادي است كه سركش پاييني آن به خارج باز شده است .

و يا مانند دو عدد شش كه بر روي هم سوار كرده باشيم    و زمان آن برابر با زمان نت سياه است. براي اجراي سكوت سياه انگشت سبابه را از جلوي دهان به اندازه يك كشش سياه به شكل كمان يا نيمدايره حركت مي دهيم و كلمه «هيس» را بر زبان مي آوريم. استفاده از كلمه «هيس » به منظور تداعي سكوت است و اين كه : «هيس! كسي حرف نزند». در جلسات دوم و سوم به كودكان مي آموزيم كه به جاي به زبان آوردن كلمه «هيس» آن را در دل بگويند به طوري كه در هنگام اجراي سكوت هيچ صدايي شنيده نشود و فقط حركت كماني انگشت سبابه از جلوي دهان ديده شود. اجراي سكوت در هنگام تمرينهاي گروهي جلوه اي بارز و عادي مي يابد و كودكان وجود بي صداي آن را به خوي حس مي كنند.

آموزش ريتم و وزن خواني به روش كدالي

روش كدالي براي احساس و شناخت موسيقي بر وزن خواني و ساختاري ريتميك استوار است. او بهترين و طبيعي ترين نقطه شروع براي درك ريتم را احساس ضربان قلب و نبض و نواختن ضرباهنگ آن مي داند. كدالي معتقد است با راههاي ساده اي مانند دست زدن، قدم زدن و ضربه زدن روي زانو ميتوان ريتم هر آهنگي را دنبال كرد همراهي يك آهنگ يا آواز با دست زدن شنوايي دروني آنها را به تدريج تقويت مي كند. كودكان مي توانند ريتم هاي مختلف بدني را به عنوان نخستين تمرينهاي ريتميك و احساسي دنبال كنند.

روش ديگر كه براي تقويت شنيدن و احساس ريتم پيشنهاد مي شود روش تقليد ريتم است. به اين صورت كه مربي ريتم ساده اي را با دست مي نوازد و كودكان ريتم آن را بلافاصله با ضربات دست تقليد مي كنند (در واقع آنچه شنيده اند را مانند «اكو» پاسخ مي دهند).

اين تمرين ابتدا به صورت ساده اي آغاز و به تدريج دشوارتر مي شود و تاثير فوق العاده اي در تقويت گوش و حس ريتم كودكان دارد. از اين رو به مربيان موسيقي كودكان در ايران پيشنهاد مي شود كه آن را جز برنامه هاي اصلي آموزش خود قرار دهند

استفاده از علائم براي وزن خواني

بعد از آن كه كودكان توانستند ريتمهاي ساده را به تقليد از مربي اجرا كنند براي فراگيري كشش نت ها با علائم و حروف ساده آماده مي شوند. كدالي براي هر نت علامت و حروفي را در نظر گرفته است كه مربيان مي توانند با آموزش آنها ريتمهاي گوناگوني را بسازند و با كودكان تمرين كنند.

 

 گرد آوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:33  توسط   | 

آزمایش های ساده برای سنجش هوش کودکان

آزمایش اول

تصاویر ساده‌ای تهیه کنید و اجزایی از این تصاویر را حذف کنید. از کودک خود بخواهید بگوید تصویر مورد نظر چه اشکالی دارد. تصاویری که انتخاب می‌کنید معمولا تصاویر ساده‌ای خواهد بود که کودک با آنها آشنایی داشته باشد. مثل چهره یک آدمک که دهان و لبها حذف شده است یا ساعتی که عقربه ندارد یا میزی که پایه ندارد. کودکان به موازات رشد هوشی خود به تدریج این توانایی را بدست می‌آورند که بتوانند اجزای حذف شده در تصاویر پیچیده را شناسایی کنند. بر این اساس کودکان کوچکتر مثلا 6 - 5 ساله‌ها معمولا نقص در تصاویر مربوط به اشیا آشنا و عینی را راحت‌تر شناسایی می‌کنند. با بالا رفتن سن کودک می‌توان تصاویر پیچیده‌تر مثل مناظر و ... را مورد استفاده قرار داد.

آزمایش دوم

داستانهایی برای کودک انتخاب کنید و با تغییراتی که در آنها ایجاد می‌کنید منتظر پاسخ و واکنش کودک بمانید. توجه کنید این تغییرات متناسب با سطح سنی کودک باشد و بیان کننده مسائل غیر عادی و غیر طبیعی باشد. به این داستان توجه کنید. روزی روزگاری توی یک رودخانه زیبا و قشنگ که کنار جنگل سرسبزی قرار داشت چند تا ماهی کوچولو زندگی می‌کردند. ماهیها هر روز که از خواب بیدار می‌شدند شروع می‌کردند به بازی و تفریح.

یک روز یکی از ماهیها در حالی که بازی می‌کرد افتاد زمین و یکی از پاهایش زخمی شد. دوستانش به کمک او آمدند و پای او را پانسمان کردند. ماهی کوچولو خیلی ناراحت بود و درد شدیدی داشت. دوستانش هم خیلی ناراحت بودند چون نمی‌توانستند باهم بازی کنند. چند روز گذشت تا پای ماهی کوچولو خوب شد. ماهی قصه ما خیلی خوشحال بود پیش دوستانش رفت و دوباره شروع به بازی کنند. اما این دفعه ماهی کوچولو مراقب بود که اتفاق بدی برایش نیفتد.

آزمایش سوم

اشیا و وسایلی را انتخاب کنید و از کودکتان بخواهید بگوید این اشیا به چه دردی می‌خورند و به عبارتی چه کاربردی دارند. توجه داشته باشید نوع سوال کردن برای کودکان مهم است. سعی کنید بدون این که راهنمایی مستقیمی ارائه داده باشید طوری سوال کنید که کودک منظور شما را بتواند درک کند. به مثالهای زیر توجه کنید:

  • چاقو به چه دردی می‌خورد؟
  • کاسه به چه دردی می‌خورد؟
  • کلاه برای چیست؟

سوالات فوق برای کودکان سنین پایین مثل 5 - 4 ساله‌ها مناسب است اما برای کودکان بزرگتر می‌توان از مثالهای دیگری استفاده کرد:

  • با آچار و پیچ گوشتی چه کار می‌توان کرد؟
  • با سوزن چه کار می‌کنیم؟

آزمایش چهارم

چند مورد میوه ، اشیا یا چیزهای دیگر را که از یک جنبه خاص تشابهاتی با یکدیگر دارند انتخاب کنید و در اختیار کودک قرار دهید. و از کودک بخواهید بگوید این اشیا چه شباهتی به یکدیگر دارند. مثلا یک پرتغال ، یک سیب یک خیار و یک موز. که همگی میوه هستند. این آزمایش را با توجه به شرایط سنی کودک و سایر عوامل می‌توانید با اندک تغییراتی اجرا کنید. برای کودکان کوچکتر می‌توانید از خود اشیا یا از تصاویر آنها استفاده کرد. برای کودکان بزرگتر می‌توان نام اشیا را به ترتیب گفت و سپس از او سوال کرد.

آزمایش پنجم

گروهی از اشیا یا چیزهای دیگر را انتخاب کنید که شباهتهای اساسی به یکدیگر دارند. در میان این گروه شی را قرار دهید که در آن ویژگی مشترک با بقیه نیست. و از کودک بخواهید آن شی را که با بقیه تفاوت دارد در بین گروه انتخاب کند. مثلا چند شی دایره‌ای شکل انتخاب کنید و در بین آنها یک مکعب مربع قرار دهید. برای این آزمایش نیز می‌توانید از خود اشیا ، تصاویر آنها یا نام بردن اسامی ، آنها استفاده کنید. ولی توجه داشته باشید کودکان کوچکتر به دلیل این که رشد حافظه آنها به اندازه کودکان بزرگتر نیست نمی‌توانند در روش نام بردن وسایل عملکرد خوبی داشته باشند.

موفق نشدن آنها به حافظه آنها مربوط می‌شود نه به عملکرد هوشی آنها. برای این کودکان عملکرد کودک هر چه باشد نشان دهنده ادراک از وجود یک غریبه در گروه است. توجه داشته باشید که عکس‌العملی خاص از طرف گروه و یا آن فرد غریبه صورت نگیرد. کودکان در برخی سنین اگر در چنین شرایطی قرار گیرند، ممکن است گریه کنند.

درک کردن شرایط عاطفی اطرافیان توسط کودکان

کودکان حتی حالات عاطفی اطرافیان خود را ادراک می‌کنند. در حضور کودک خود شروع به خندیدن کنید و به واکنشهای او توجه کنید. بی‌شک واکنشهایی از او مشاهده خواهید کرد مثل دست و پا زدن ، غان و غون کردن ، خندیدن و از کودکان بزرگتر درخواست برای بغل شدن ، پرسیدن علت خنده و ... . همچنین اگر در حضور کودک شروع کنید به گریه کردن و واکنشهای کودک را مورد بررسی قرار دهید خواهید دید که واکنشهایی حاکی از درک شرایط عاطفی شما نشان می‌دهند. کودکان کوچکتر ممکن است متوجه تصنعی بودن شرایط نشوند و شروع کنند به گریه کردن یا نگاههای خیره و وارسی کننده . کودکان بزرگتر سعی می‌کنند کاری انجام دهند، مثل برداشتن دست مادر از جلوی چشمانش و ... .

 

 ترجمه:م.زهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:24  توسط   | 

۱- اختلالهایی که نخستین بار در دوره های شیر خوارگی  کودکی ونوجوانی بروز می کنند:

شامل بیش کاری عقب ماندگی ذهنی اظطراب های دوره ی کودکی اختلال های مربوط به خوردن وسایر انحراف از رشد طبیعی.

۲-اختلالهای روانی عضوی:

شامل اختلال هایی است که در آنها نشانه ها مستقیما مربوط به آسیب مغزی یا وجود یک وضع غیر عادی در محیط زیست شیمیایی مغز است  ممکن است در نتیجه ی بیماری های تباه کننده دستگاه عصبی یا پیری یافرو بری مواد سمی ایجاد شوند.

۳-اختلالهای ناشی از مصرف مواد:

شامل استفاده افراطی از الکل باربیتورات ها آمفتامین ها کوکایین وداروهای دیگر که تغییرات رفتاری ایجاد می کنندماری جوانا وتوتون نیز در این طبقه قرار گرفته اند واین خود مجادله های  زیادی را دامن زده است.

۴- اختلالهای اسکیزوفرنیایی:

گروهی از اختلالها با ویژگی های فقدان تماس با واقعیت پریشانی های بارز اندیشه و ادراک و رفتار عجیب وغریب.

۵-اختلالهای پارانویایی:

اختلال هایی با ویژگی های بد گمانی وخصومت شدید همراه با احساس توطئه از سوی دیگران تماس با واقعیت در حیطه های دیگر رضایت بخش است.

۶-اختلاهای عاطفی ـ خلقی:

پریشانی حالت خلقی شخص ممکن است به شدت افسرده یا به طور غیر عادی سرخوش باشد ویا بین دوره هایی از سرخوشی و افسردگی نوسان کند.

۷-اختلالهای اظطرابی:

شامل اختلال هایی است که در آنهایا اظطراب نشانه ی اصلی اختلال است یا اظطراب وقتی تجربه می شودکه شخص نتوانداز موقعیت های ترس آورمعینی دوری کندیا آنکه شخص سعی کنددر برابرمیل به انجام دادن شعائرمعین ویا فکر کردن به اندیشه های سمج مقاومت کند.

۸-اختلالهای جسمانی شکل:

نشانه های اختلال جسمانی است ولی هیچ گونه مبنای عضوی برای آنها نمی توان یافت وبه نظر می رسد که نقش اصلی با عوامل روانی است اختلال های تبدیلی (خانمی که از پرستاری مادرش ناتوان شده ناگهان دست چپش فلج می شود)وبیماری خیالی(ترس از بیماری).

۹- اختلالهای گسستی:

تغییرات موقت در کارکردهای هوشیاری حافظه یا هویت شخصی به علت مشکلات هیجانی از جمله این اختلالها:یاد زدودگی ،چند گانگی شخصیت است.

۱۰-اختلالهای روانی ـ جنسی:

شامل مشکلات هویت جنسی اختلال عملکرد جنسی و هدف گیری جنسی. همجنس خواهی فقط زمانی به عنوان اختلال تلقی میشود که فرد از گرایش جنسی خود خوشحال نیست و میخواهد آن را تغییر دهد.

۱۱-عارضه هایی که اختلال روانی محسوب نمی شود:

این مقوله شامل بسیاری از مشکلاتی است که مردم را به کمک خواهی وامیداردمانند مشکلات زناشویی مشکلات پدر یا مادر با کودک بهره کشی از کودک.

۱۲-اختلالهای شخصیت:

الگوهای دیرپایی از رفتارغیر انطباقی شامل شیوه های نارس ونامناسب برای کنار آمدن با فشار روانی  یا حل مشکلات دو نمونه از آنهااختلا شخصیتی جامعه ستیزی و اختلال شخصیتی خود شیفتگی.

علائم آسيب هاي رواني در اطفال کمتر از ۲ سال
 در کودکان کمتر از ۲ سال که در حوادث ، والدين و عزيزان خود را از دست داده اند ، رفتارهاي روحي ذيل بروز مي نمايد:
 گريه و بي قراري·
 بي علاقگي به آنچه که در اطرافش· اتفاق مي افتد يا ترس از محيط اطراف
 اختلال در خواب و اشتها·
 وقفه يا· تأخير در سير رشد رفتاري آنان مانند زمان شروع خنديدن ، زمان شروع نشستن ، راه رفتن و تکلم و...
 فقدان عکس العمل نسبت به محرک هاي طبيعي·
 پس رفت تکاملي ،· مانند توقف در راه رفتن و تکلم 

اختلالات رواني در اطفال ۲ تا ۴ سال
 استرس و اختلالات روحي کودکان سنين ۲ تا ۴ سال ، در مواجهه با· حوادثي که منجر به از دست دادن والدين و ديگر اعضاء خانواده آنها شده باشد ، با علائم زير بروز مي نمايد.
 بازگشت به مراحل اوليه رشد ، مثلاً تکلم به شيوه· ابتدايي ( کودکانه)
 مکيدن شست دست·
 شب ادراري·
 بي اختياري دفع· مدفوع
 کابوس هاي شبانه·
 ترس از اشياء خيالي·
 پرخاشگري نسبت به· ديگران
 ترس و بي اعتمادي نسبت به ديگران·
 عدم تمرکز حواس و اختلال در· يادگيري
 عدم عکس العمل مناسب به محرک هاي محيطي·

علائم آسيب هاي روحي در اطفال سنين مدرسه عموماً علائم رواني در اين سنين به اشکال ذيل مي باشد.
 گريستن و بي قراري·
 اختلالات خواب (· بي خوابي - پرخوابي - کابوس هاي شبانه )
 شب ادراري·
 شکايات جسمي· متعدد
 پرخاشگري و تهاجم·
 عدم تمرکز حواس و مشکلات تحصيلي·
 ترس از· اتفاقات قريب الوقوع
 تقليد صحنه هاي ناراحت کننده·

نشانه هاي معمول در نوجوانان ۱۲ تا ۱۷ ساله احتمالاً واکنش هايي نظير بزرگسالان شامل يادآوري مکرر سانحه ، کابوس ، کرختي عواطف ، اجتناب از هر چيزي که يادآور سانحه است ، افسردگي ، استفاده نابجا از دارو ، ناسازگاري با همسالان ، پس رفت هاي آموزشي ، رفتار غيراجتماعي ، همچنين گوشه گيري و انزوا ، ناراحتي هاي جسماني ، تصميم به خودکشي ، امتناع از رفتن به مدرسه ، ناراحتي در خوابيدن و سردرگمي از خود بروز مي دهند. بديهي است درمان اين اختلالات يک امر تخصصي است که بوسيله پزشک و در صورت لزوم بوسيله روان پزشک يا روان شناس باليني انجام خواهد شد ولي آنچه به امدادگران مربوط مي شود. شناخت اين کسالت هاست تا بتوانند ضمن بيماريابي و ارجاع به مراکز تخصصي ، استرس آسيب ديدگان را کاهش دهند و از بروز شدت اختلالات رواني آنان پيشگيري به عمل آورند.

 ترجمه:م.زهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:19  توسط   | 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید : « می گویند فردا شما من را به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ » خداوند پاسخ داد : «از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. » اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. _ اما اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد : «فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. » کودک ادامه داد : «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آن ها را نمی دانم ؟ » خداوند او را نوازش کرد و گفت : «فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. » کودک با ناراحتی گفت : «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟ » اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : «فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. » کودک سرش را برگرداند و پرسید : «شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ » _ فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد : «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. » خداوند لبخند زد و گفت : «فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت می کند و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود» در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی سک سوال دیگر از خداوند پرسید: « خدایا! اگر من باید همین الآن بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید» خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را " مادر " صدا کنی. »

                              ترجمه:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:39  توسط   | 

 

شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوه ی خود زیستن،

خود زندگی باشد،

باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که

روح به دنیا می آید.

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،

همین آمادگی و شور اوست که

او را دوباره متولد می کند.

اگر در این آمادگی رنجی نهفته است،

رنج زایمان است.

به شیوه ی خویش زیستن، شجاعت می خواهد،

دل و جرأت می خواهد.

به شیوه ی خود زندگی کن، شبیه خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو نباش.

زندگی خود را ترسیم کن.

از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.

خلاق باش.

اگر هم در شیوه ی خود بر خطا باشی،

بهتر از آن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی.

زیرا کسی که به شیوه ی دیگران زندگی می کند

و بر صواب است،

زندگی را به بطالت می گذراند،

وکسی که به شیوه ی خود زندگی می کند

و بر خطاست،

بالاخره دیر یا زود

از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را

دست مایه ی تجربه های  خویشتن خواهد بالید.

تنها کسانی تجربه خواهند کرد

و خواهند آموخت که

آماده ی خطاها و اشتباهات خویش اند،

و بهترین راه اشتباه کردن،

آن نیست که به دیگران گوش بسپاری،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و با چشمان خود ببینی!

اشو

 گرد آوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:37  توسط   | 


چگونه مثبت اندیش باشیم ؟

همانطور که گفته‌ شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.

1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

5- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

10- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

11- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

12- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

13- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

14- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

15- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

16- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

17- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

19- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

20- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

21- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

22- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

23- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

24- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

26- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

27- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

28- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود

ترجمه:م.زهدی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:31  توسط   | 

 

+پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شی را روی میز گذاشت.وقتی کلاس شروع شد, بدون هیچ کلمه ای, یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه تایید کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد.سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی تایید کردند. دوباره پروفسور ظرفی از ماسه برداشت و داخل شیشه ریخت و خوب, البته ماسه ها همه جاهای خالی را پر کردند.او یک بار دیگر پرسید که که آیا ظرف پر است و دانشجویان یک صدا گفتند: " بله ". سپس پروفسور دو فنجان قهوه از میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد."در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم" همه دانشجویان خندیدند.در حالی که صدای خنده فرو می نشست, پروفسور گفت: من می خواهم که متوجه این مطلب بشین که: این شیشه نمایی از زندگی شماست, توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند. خدا, خانواده تان, فرزندانتان, سلامتی تان, دوستانتان و مهمترین علایقتان. چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند, باز زندگیتان پابرجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان, خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند.مسایل خیلی ساده. پروفسور ادامه داد: اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهید, دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی ماند. درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنید, دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت دارد باقی نمی ماند. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت دارد توجه زیادی کنید, با فرزندانتان بازی کنید, زمانی را برای چک آپ پزشکی بگذارید, همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابی ها هست. همیشه در دسترس باشید. اول مواظب توپهای گلف باشید. چیزهایی که واقعا برایتان اهمیت دارند. موارد دارای اهمیت را مشخص کنید. بقیه چیزها همان ماسه ها هستند. یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: "پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟" پروفسور لبخند زد و گفت: "خوشحالم که پرسیدی.این فقط برای این بود که به شماها نشان بدهم که مهم نیست که زندگیتان چه قدر شلوغ و پر مشغله است. همیشه در آن جایی برای دو فنجان قهوه, برای صرف با یک دوست هست!"                                ترجمه:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:23  توسط   | 

این یه داستانه شاید بتونه جوابی برای شما هم باشه

آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن!
در مورد این که آلبرت اینشتن بوده یا نه هیچ نظری ندارم و مطمئن نیستم

                       منبع:اینترنت       گردآوری:م.زهدی

                  

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:20  توسط   | 

انسان ، بیماری و تحول

 

 مبارزه با بیماری، یكی از بزرگترین مبارزات انسان در طول حیات او بر روی كره خاكی بوده و رویای پیروزی بر آن، یكی از بزرگترین رویا‌ها و آرزوهایش. و انسان شاید پیوسته در این اندیشه بوده است كه اگر بیماری وجود نداشت، می‌توانست طعم خوشبختی را چشیده و دمی را به آسایش بگذراند. اما به راستی اگر انسان با مشكل بیماری دست به گریبان نبود، آیا می‌توانست به سعادت، خوشبختی و آرامش برسد؟ بدون شك جواب به این سوال مهم، منفی است. چرا كه با اندكی دقت نظر، می‌توان به این مسئله پی برد كه عواملی كه مانع رسیدن انسان به سعادت، خوشبختی و آرامش می‌باشند، بیماری نیست بلكه وجود خود او می‌باشد كه همچون زهری علیه خویشتن، همواره به كار رفته و آسایش و آرامش او را به باد داده است. از بـدیها آنـچه گـویم، هـست قصـدم خویشـتن زانـكه من زهـری نـدیدم در جهان، چون خویشتن دشمن جانم منم، افغان من هم از خود است از خودی خود، من بخواهم همچو هیزم، سوختن (مولانا) و یا به قول حافظ: تو خود حجاب خویشتنی حافظ، از میان برخیز خوش آن كسـی كه در این پـرده، بی حجاب رود بنابراین دشمن اصلی و حجاب خوشبختی انسان، وجود خود او می‌باشد و با حذف و از بین رفتن بیماری، مشكلات او نه تنها حل نشده، بلكه امكان افزایش آن نیز می‌رود، زیرا بیماری، خود عامل موثری برای جلوگیری از بلند پروازی‌ها و سر كشی‌های انسان بوده است، همان عواملی كه انسان خود شیفته را به ورطه نابودی و فلاكت سوق داده‌اند. گر سر فرعون را ، درد بدی و بلا لاف خدایی كجا ، در دهدی آن عنود (مولانا) در این صورت به خوبی می‌توانیم بفهمیم كه درمان بیماری‌ها، راه نجات و رهایی انسان سر گشته نیست و او به چیزی نیاز دارد فراتر از درمان، عاملی كه بتواند باعث تحول او شده و او را از دست خویشتن نجات دهد، تحولی مثبت به سوی كمال؛ و بدون چنین تحولی، انسان همواره در فلاكت به سر خواهد برد. در راه تحقق چنین آرمانی، ما با نگرشی نو به انسان و مشكلات او نگاه می‌كنیم و هر راه حلی را در جهت تحول او مورد بررسی قرار داده و پیگیری می‌نماییم و در می‌یابیم كه خارج از این دیدگاه، راه حل‌ها تاثیر چندانی در ایجاد تحولی مثبت نخواهند داشت. بنابراین درمان از دید جهان بینی ما، ضمن اینكه وسیله‌ای بیش نیست، اما این وسیله صرفاً به عنوان عاملی متحول كننده برای بیمار و درمانگر مورد استفاده قرار می‌گیرد. مكتب درمانی عرفانی "فرادرمانی" بعنوان وسیله‌ای در خدمت اهداف متعالی بوده تا ضمن تحقق بخشیدن به امر درمان، ایجاد تحول فكری و بینشی را برای انسان به ارمغان داشته باشد. شیوه‌ای كه ضمن درمان، توجه بیمار را به یك مبدا هوشمند و یك شعور لایزال جلب نموده تا این عمل، زمینه ساز ایجاد آن تحول تعالی بخش گردد. مشكل انسان، عدم آشنایی عملی با چنین منبعی می‌باشد و شیوه‌ای كه بتواند چنین روندی را برای بیمار فراهم نماید و او بتواند با مشاهده بهبود وضعیت بیماری خود، بدون دخالت هیچ گونه عامل مادی و یا كاری كه منتسب و مربوط به مهارت‌ها و علم و دانش انسان باشد و با مشاهده روندی هوشمندانه، كه جریان درمان را هدایت نموده است، ناخودآگاه در برابر قدرتی عظیم قرار گرفته و به زودی به درك تجلیات الهی پی برده و به دنبال آن تغییرات بینشی لازم در او به وجود آمده و به دنبال اتصال به این منبع هوشمند و درك چگونگی این هوشمندی، تحولات مثبت بعدی بوجود بیاید. بنابراین در این مكتب، این موضوع بسیار حائز اهمیت می‌باشد كه اصالت نگرش آن حفظ شده و فرد را فقط در ارتباط با شعور كیهانی قرار داده و از دخالت همزمان شیوه‌های جانبی درمان، مانند گیاه درمانی، حجامت، ماساژ درمانی، هومیوپاتی و... و هر روش غیر متعارف درمانی دیگری كه ذهن بیمار را از شعور الهی منحرف نموده و برای او ایجاد سردرگمی نماید و باعث شود كه نتیجه گیریهای مورد نظر انجام نشده و روند و شیوه‌های تفكری بیمار كماكان بدون هیچگونه تغییری ادامه یابد، جداً خودداری شود. زیرا با این عمل ضمن مخدوش نمودن جلال و عظمت شبكه شعور كیهانی و محروم نمودن بیمار از دسترسی به آگاهی ناب و رهایی دهنده، درمانگر خود نیز دچار آشفتگی‌ها و بهم ریختگی‌هایی خواهد شد كه در مورد برخی از افراد درمانگر این رشته مشاهده شده است، افرادی كه با حسن نیت ولی با ضعف بینشی خود، صرفاً به درمان جسمی بیمار توجه دارند و برای این منظور از هیچ كوششی فروگذار نمی‌شوند، غافل از اینكه شفای واقعی بیمار، در تحول درونی اوست و ما در واقع با كمك شعور الهی زمینه ساز این تحول خواهیم شد و در نگرش ما شفای جسم به تنهایی، فاقد ارزش لازم می‌باشد و این خود بخش مهمی از این مكتب درمانی می‌باشد.

 

               ساقی بیا، كه هاتف غیبم به مژده گفت با درد صبر كن، كه دوا می‌فرستمت (حافظ)

 

                                                                                                             گرد آورنده :م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:13  توسط   | 

اگر فرزند شما نشانه های اولیه لکنت را از خود نشان داد به این موارد توجه کنید

معمولا کودکان در حین رشد زبان یعنی از زمانیکه شروع به صحبت کردن می نمایند ممکن است نشانه های اولیه لکنت مانند تکرار هجای اولیه کلمات  ویا به اصطلاح عامیانه( من ومن )در کلام انها شروع شود.واین نکته را نیز بدانید که ۷۵ در صدکودکانی که نشانه های اولیه لکنت در انها شروع شده است بعدا بهبودی پیدا می نمایند.شما میتوانید با رعایت نکات ذیل شانس اینکه  کودک شما جزء ۷۵در صد باشد راافزایش دهید .

۱-شکر(قند) وکافیین رااز رژیم غذایی او حذف نمایید (مصولات کولا -کوکا-نسکافه وقهوه)

۲-غنی کردن رژیم غذایی کودک با مواد انرژی زای مولتی ویتامین دار و حاوی املاح معدنی .

۳-با کودک خود وبا دیگران در حضور کودک ارام وشمرده صحبت نمایید .مخصوصا اولین واژه هر جمله ای را که میخواهید بیان کنید را بسیار شمرده بگویید .

                                                                               

۴-به کودک خود فرصت لازم برای صحبت کردن را بدهید تا احساس نکند که برای صحبت کردن تحت فشار است . 

۵-تمام منابع استرس زا در محیط را در صورت امکان کاهش دهید .

۶-اگر کودک شما از لکنتش اگاه نیست او را اگاه نکنید اما اگر از لکنتش اگاه است به او پیشنهاد نمایید که بسیار ارام وشمرده صحبت کند ،مخصوصا در شروع صحبت کردن واول جملات .

ترجمه ازاد از مطالب مرکز بین المللی لکنت      (م.زهدی )

                                                            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:10  توسط   | 

7 مانع موفقیت



این موانع می تواند ما را از مسیر موفقیت دور کند:
1) پشت گوش‌ اندازی
افرادی که علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه کننده که " تمام کردنش کاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، کارها و وظایف‌شان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند.


اگر کاری در حد و اندازه قابلیت‌هایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه‌های ذکر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس می‌کنید که زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می‌شود، برای اتمام کار بسرعت هجوم می‌آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.


2) ترس از موفقیت
مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا" می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب‌آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی که در نهایت گریبان‌گیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.

تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی فردی که از پذیرش مسؤلیت‌هایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد.


3) وسواس
افراد موفق دارای خصوصیتی مشترک هستند و آن قابـلیـت تمرکز بر اندیشه‌های بـزرگ می‌باشد. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشکل است چرا که خود را کاملا محدود و متعهد به انجام کارهای جزئی و کوچک می‌نمایند. تلاش زیاد برای انجام کارهای جزئی زیان‌آور است چرا که زاویه دید را محدود خواهد کرد. اگر برای اتمام هر کار کوچکی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا نمایید.

اینگونه افراد،سخت کوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگیشان دانسته اما عزم و اراده خود را برای کاربرها و مصارف مفید بکار نمی‌بندند. تنظیم دقیق مهارت‌های مدیریـت زمـانـی در برطرف کردن این مشکل کمک فراوانی خواهد نمود.


4) نا امنی
افراد ضعیف و سست بنیان بعلت داشتن احساس ناامنی،در کارشان پیشرفتی حاصل نمی‌گردد. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت اینگونه انسان‌ها در بی‌میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها می‌گردد.


5) اطرافیان
ممکن است شما همه شرایط لازم برای منعکس نمـودن فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستانتان شـما را در این راه همراهی می‌کنند؟ ممکن اسـت آنـها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و یا اصلا" دیـدگاهی نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار میکنند.


برخی از اطرافیان حتی ممکن است متوجه پـتـانـسیـل واستعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی وتردید در قابلیت‌ها و توانایی‌ها گردند.

6) فقدان منابع
هیچ چیزی ناهنجارتر از این مـوضـوع نـیست که انسان با وجود داشتن همه قابلیـت‌های لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط بخاطر عوامل خارج از کنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی و یا کمبود زمان بدلیل نگهداری از خانواده و یا مسؤلیتهای دیگر میتواند یک قاتل واقعی باشد. رشد کـردن زیـر خـط فقر و یا تامین نمودن نزدیکانی که به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی کـه در تصـورتـان بوده ترسیم خواهد نمود.

7) نیاز به دیدگاهی درون‌نگر
یک معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرایدار میتوانند بطرق مختلفی مـوفق باشنـد. با اینکه موفقیت در کار ممکن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیمناک نگردید. یـک قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـی نمایید.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفس‌تان، دقت کنید که قدم‌های صحیـحـی جهت بهینه نمودن فرصت‌ها برای بدست آوردن موقعیتی موفق‌تر و راضی کننده‌تر بردارید

گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:8  توسط   | 

 

« آشنایی با فرادرمانی »

 فرادرمانی شاخه‌ای از درمانهای مكمل می‌باشد و ماهیتی كاملاً عرفانی داشته، زیر مجموعه‌ای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار می‌آید (بنیانگذاری شده توسط استاد محمدعلی طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در این شاخه‌ی درمانی، بیمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كیهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستی، روح القدس) متصل شده و ضمن ارایه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طریق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تیر كشیدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضای معیوب و تنش‌دار بدن او مشخص شده و با حذف علایم، روند درمان آغاز می‌شود. نام فرادرمانی از آنجا بر روی این شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگری ناشی شده است. در این نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستی نگاه می‌شود نه صرفاً مشتی گوشت و پوست و استخوان. جهان انسان شد و انسان جهانی از این پـاكیــزه تـر نـبود كــلامــی در این نگرش، انسان مجموعه‌ای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدل‌های انرژی مختلف (چاکراها) کانال‌های محدود و مسدود انرژی (کانال‌های مطروحه در طب سوزنی)، حوزه‌های مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزه‌ی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بی‌نهایت اجزای تشکیل دهنده‌ی ناشناخته‌ی دیگر. در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همه‌ی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار می‌گیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند. بنابراین، از این دیدگاه، برای درمان همه نوع بیماری می‌توان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماری‌ها را غیرقابل علاج بداند، زیرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکان‌پذیر می‌باشد. توضیح اینکه شبكه شعور كیهانی، مجموعه هوش و خرد و یا آگاهی حاكم بر جهان هستی است كه به آن آگاهی نیز گفته می‌شود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی می‌باشد. نظر به اینكه آگاهی نه ماده است و نه انرژی، بنابراین بعد زمان و مكان بر آن نیز حاكم نبوده و درمان به كمك این شبكه از راه دور و نزدیك امكان‌پذیر است. همچنین فاقد كمیت بوده و قابل اندازه‌گیری نیست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ایجاد انگیزش‌هایی در بدن بیمار، نقطه‌ی اثر آن آشكار می‌شود. بنابراین، درمانگر نمی‌تواند از بابت قدرت آن، چیزی را به خود نسبت دهد. سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی. نکته‌ی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روش‌ها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت می‌گیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی می‌کند تا حلقه‌ای به نام حلقه‌ی وحدت - حبل الله (که حلقه‌ی بسیار هوشمندی می‌باشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین می‌گوید: سلسله‌ی موی دوسـت، حلقه‌ی دام بلاســت هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه می‌باشد، درست مانند یک شاهد و نظاره‌گر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه می‌باشد. با توضیح فوق مشخص می‌شود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمی‌باشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت می‌شود و قابلیت‌های فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضه‌ای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمی‌شود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایه‌ی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت می‌کند. نکته‌ی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمی‌شود بلکه اجازه‌ی درمانگری و تجهیز به لایه‌ی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض می‌شود. به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود (حافظ) در این مکتب، فرد از تمام توانایی‌ها و قابلیت‌های فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری می‌نماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روش‌های خود هیپنوتیزم و... استفاده نمی‌شود. همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه می‌تواند از توانمندی‌های معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آن‌ها است و از این اتصال می‌توان در شناخت گنج‌های درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی می‌باشد،) رسیده و زمینه‌ی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود می‌تواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایسته‌ی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمی‌آورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز می‌باشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماری‌ها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینش‌های غلط او می‌باشد. درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار می‌گیرد: • شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی، • شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال، • رهایی از گرفتاری در خویشتن، • خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن. فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته می‌شود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم می‌باشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا می‌کند که به دنبال آن، زمینه‌ی ایجاد تحولات درونی او را فراهم می‌سازد. ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی (شیخ بهایی) نکته‌ی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همه‌ی انسان‌ها می‌باشد.

بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب نویـد داد که عـام است،‌ فیــض رحـمــت او

                                                                                    گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:2  توسط   | 

ایا افرادی که حنجره ی خود را بر اثر سرطان از دست داده اند باز هم می توانندصحبت کنند

گروهی از انسانها ممکن است تارهای صوتی انها ویا بافتهای مجاور ان بر اثر سرطانی شدن جراحی شود وبافتهای اسیب دیده از بدن خارج شود .و چون فرد گفتار خود را از دست میدهد باید بتوان به این افرادکمک نمود تا به طریقی با دیگران ارتباط بر قرار نمایند .یکی از وسایل کمکی استفاده از حنجره مصنوعی است.ولی یکی از راههای

دیگر استفاده از گفتار مروی است که یک گفتار درمانگر ماهر  میتواند به فرد اموزش دهد که با استفاده از مری صحبت کند وفرد علی رغم نداشتن حنجره بتواند از مری کمک بگیرد وصحبت نماید  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:58  توسط   | 

شروع سال تحصیلی و اظطراب ناشی از ان وتاثیر ان بر روی لکنت دانش اموزان مبتلا به لکنت

شروع سال تحصیلی برای تمامی پرسنل مدرسه -معلمین وهمه دانش اموزان کمی اظطراب زا می باشد . چون سبک زندگی فرد بعد ازچند ماه عوض میشود .بنا براین این اظطراب طبیعی است وهیچ مشکلی هم بوجود نمی اورد.ولی این اظطراب در دانش اموزان لکنتی کمی بیشتر است .چون نگران صحبت کردن خود می باشند وباید در اول سال با دیگران احوال پرسی نمایند و یا به سوالات دیگران جواب بدهند .بنا براین میزان لکنت انها کمی در شروع سال تحصیلی بیشتر می شود .و همین مسئله باعث نگرانی خود انها وخانواده هایشان میشود .اما خوشبختانه این مسئله می تواند گذرا باشد وبعد از مدتی که دانش اموز به شرایط جدید عادت کرد میزان لکنت به حد قبلی بر می گردد .ولی بهتر است دانش اموزانی که در طول تابستان به مراکز گفتار در  مانی مراجعه  کرده اند یا دداشتی از گفتار درمانگر خود برای مدرسه داشته باشند تا طرز برخورد با این دانش اموزان  به اولیائ مدرسه توصیه شده باشد

                                                                                    نوشته:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:57  توسط   | 

قابل توجه اولیا, مدرسه -دبیرستان و..............

از انجاییکه بهبود دانش اموز لکنتی بستگی زیادی به هماهنگی بین در مانگر وخانواده و اولیاء مدرسه دارد خواهشمند است به مطالب ذیل عنایت  لازم مبذول فرمایید .

۱-در کلاس ومدرسه ، مسیولیتی در حد توان وی به او بدهید  وبا کوچکترین پیشرفتی که در انجام امور محوله از خود نشان داد  اورا تشویق نمایید

۲-اگر لکنت او شدید است کتاب خواندن یا انشاء خواندن او به صورت گروهی باشد تا کم کم اعتماد به نفس او افزایش یابد  وبعد از چند جلسه بتواند بصورت فردی این کار را انجام بدهد .

۳-سعی کنید اولین سوالات را در کلاس از این دانش اموزان بپرسید تا بقیه وقت کلاس را بدون  اظطراب وناراحتی  سپری نمایند

۴-اگر در حین پاسخ دادن به سوالات شما مکث می کند ویا در حین صحبت کردن دچار گیر وتکرار  میشود به او اطمینان  دهید که فرصت کافی را برای پاسخ گویی به سوال شما را دارد .

۵-او را در کارهای گروهی شرکت دهید ونقشی که توانایی  انجام ان را دارد به او بدهید .

۶-اگر سایر همکلاسی ها ،دانش اموز مبتلا به لکنت را مورد تمسخر قرار  می دهند بدون حضور دانش اموز لکنتی ،انان را راهنمایی کنید که دوستی با وی را برای خود امتیاز محسوب نمایند .

 ۷-چون ترس باعث تشدید لکنت می شود و بهبودی وی را به تاخیر می اندازد ،سعی کنید رفتار تان با وی دوستانه باشد وحتی در خارج از کلاس با وی صحبت دوستانه داشته باشید .

 ۸-بطور کلی هر چه اینگونه دانش اموزان بیشتر در جمع کلاس صحبت کنند ویا مورد توجه قرار گیرند مشکل انها سریعتر بر طرف خواهد شد.

                                                              نوشته:م.زهدی

 

         

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:54  توسط   | 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید : « می گویند فردا شما من را به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ » خداوند پاسخ داد : «از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. » اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. _ اما اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد : «فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. » کودک ادامه داد : «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آن ها را نمی دانم ؟ » خداوند او را نوازش کرد و گفت : «فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. » کودک با ناراحتی گفت : «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟ » اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : «فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. » کودک سرش را برگرداند و پرسید : «شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ » _ فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد : «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. » خداوند لبخند زد و گفت : «فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت می کند و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود» در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی سک سوال دیگر از خداوند پرسید: « خدایا! اگر من باید همین الآن بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید» خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را " مادر " صدا کنی. »

                                                           گردآوری:م.زهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:51  توسط   | 

انتظارات   افراد معلول از توانبخشی

 

افراد معلول مانند دیگران انتظار و امید دارند که:

 

1-از آموزش کلاسیک وحرفه آموزی مناسب در جهت بازتوانی  اجتماعی ,اقتصادی و کسب استقلال ,بر خوردار شوند.

 

2-خدمات پزشکی مورد نیاز , در جهت ارتقا و بهبود عملکردی و جلوگیری از سیر نزولی معلولیت, برای آنها تدارک دیده شود.

 

3-حمایتهای جامعه و خانواده,آنها را در جهت مشارکت کامل یاری دهد.

 

4-در برنامه توانبخشی مربوط به خود مشارکت فعال داشته و برای دستیابی به اهداف مورد انتظار

 تصمیم گیری نمایند. در این ارتباط بر اساس توانییهای بالقوه وتمایلات خود,آموزش های لازم را دریافت کنند.

 

5-وسایل کمک توانبخشی مورد نیاز در جهت ارتقاء توانیی های آنها تدارک دیده شود.

 

6-از طریق رفع موانع معماری به محیطهای فیزیکی دسترسی پیدا کنند.

 

7-پس از دریا فت آمزش حرفه ای و کارورزی لازم به شغل مناسب دست پیدا کنند.

 

8-خدمات ارزشیابی وپیگیری را تا زمانی که در کار مناسب  بصورت کامل تثبیت شوند , دریافت نمایند.

                                                                                        گردآوری:م.زهدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:45  توسط   | 

طبقه بندی اختلا لات گفتار وزبان

۱- اختلا لات زبان(lan guage disorder) :زبان یعنی استفاده از نمادها یا برچسب ها وقوانینی که بر این

نمادها حاکم است . که این نمادها و قوانین حاکم بر ان در زبانهای مختلف متفاوت است .کودکان مبتلا

به اختلا لات زبان در تستهای زبانی نمر ه کمتر ی  از کودکان طبیعی بدست  می اورند .  در مشکلات

شدید زبانی کودک حتی نمی تواند ارتبا طی بین نمادهای کلامی و اشیائء مربو طه ایجاد نماید و

بنا براین وقتی از او سوال می کنیم دستت کو؟ نمی تواند بین کلمه دست وجسم دست ارتباطی ایجاد

نماید وشناختی از پدیده های محیط پیرامون خود بدست نمی اورد .این مشکل معمولا در بین کودکان

عقب مانده شدید -ناشنوایی عمیق و........دیده میشود   .اما در مشکلات  خفیف   زبانی در کودکان

کودک ممکن است که اشیاءرا بشناسد یعنی وقتی که از او سوال می کنیم دستت کو؟ دست را نشان

دهد ولی در مراحل پیچیده تر زبان مشکل داشته باشد .مثلا در ترکیب ونحو جمله مشکل داشته باشد

مثل من خورد بستنی .یا مانند  بابا تهران نرو .

۲-اختلا لات تولیدی (articulation disorder) : که به این اختلال در بعضی متون دیگر اختلالات واجی گفته

میشود (phonological disorder) اختلالات تولید یا تلفظ معمولا تا سن ۳تا۴ سالگی طبیعی است ولی

اگر کودکی بعد از این سالها باز هم نتواند به درستی صحبت نماید نیاز به درمان مستقیم دارد  .اختلالات

تولید انواعی داردکه عبارتند از :۱-حذف صدا(omission) که در این نوع اختلال یک صدا کامل حذف میشود

مثلا کلمه بارون ..باون گفته میشود ویا کلمه اسب ...اب گفته میشود ۲-خرابگویی صدا (distortion):در

این نوع اختلال علی رغم اینکه صدا گفته میشود اما به شکل صحیح بیان نمی شود و صدای گفته شده

جلب توجه می کند مثلا صدای س..که  در ان باید هوا از بین دندانهای  جلویی خارج شود  هوا  از بین  

دندانهای طرفی خارج میشود ویا اینکه زبان بین دندانها قرار می گیرد که منظره بدی ایجاد مینماید .۳-

جا بجایی صدا ها (substi tution):که در این اختلال صدا یی جانشین صدای دیگر می شود مثلا کودک

به جای کلمه کاهو ...تاهو میگوید ویا گل...دل گفته میشود .بعضی اوقات یک اختلال به صورت پایدار است

ودر همه جا وهمیشه کودک صدا را اشتباه می گوید ولی بعضی اوقات کودک یک صدا را در بعضی از بافت

های کلامی درست ودر بعضی از بافتهای کلامی دیگر به صورت اشتباه به کار می برد .۴- اضافه گویی

(addition):در این نوع اختلال کودک یک صدا به صداهای اصلی کلمه اضافه مینماید مثلا به جای کلمه

هواپیما ...هواپیمان می گوید ویا به جای کلمه قوری ...قوع ری میگوید

                                                      نوشته:م.زهدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:25  توسط   | 

ایا تاخیرگفتار کودک من طبیعی است؟

یکی از مسائلی که بعد از تولد فرزند ذهن والدین را مشغول می کند این است که کی فرزندشان صحبت خواهد کرد .چون یکی از انتظارات والدین این است که هر چه زودتر

توسط کودکشان به با با ومامان خطاب شوند و برای همین لحظه شماری می کنند وملاک ومعیار شروع گفتار کودکشان  گفتار کودکان همسن وسال کودکشان میباشد

بعضی اوقات والدینی  به مراکز  درمانی   مراجعه می کنند  که کاملا مضطرب ونگران هستندو به حاطر اینکه به متخصصهای دیگری هم مراجعه نموده اند وجواب داده

شده انها را قانع نکرده ویا بعضی اوقات جواب های داده شده درست از اب در نیامده است اضطراب ونگرانی انها افزایش یافته است معمولا سوال اينگونه والدين اين است كه چرا كودك ۲ساله من نميتواند

مثل ديگر بچه ها حرف بزند و يا اينكه چند كلمه بيشتر نميگويد -صحبت هاي ما را متوجه نميشود -و یابا وجود اينكه صحبت هاي ما را متوجه ميشود نميتواند حرف بزند و از ايما واشاره استفاده ميكند كه

بعضي اوقات ما متوجه ايماواشاره او نمي شويم و او عصباني ميشود و داد وفرياد راه مي اندازد -  البته اينگونه نگراني ها بيشتر در مورد پسرها مطرح ميباشد تا دخترها .

چون ميزان شيوع اختلالات گفتار ی و شنوایی در پسرها ۳ تا ۴برابر بيشتر از دختر هاست .در برخورد با اينگونه والدين استفاده هميشگي از اين جمله كه "تا ۳سالگي مشکل بر طرف می شود "كاملا غلط

است و چون نويسنده با خانواده هاي زيادي روبرو شده است اين توصيه توسط متخصصين به انها شده است ولي با وجود اينكه به ۳سالگي ميرسند ويا وارد ۴و۵ سالگي ميشود مشكل همچنان باقي است

حتما بايد كودك وسوابق او بررسي شود تا جواب منطقي وعلمي داده شود .بعضي اوقات ممكن است از نظر زماني به كودك فرصت لازم داده شود ولي بعضي اوقات نيز بايد مشاوره و درمان شروع شود و خانواده هرچه زودتر

 متوجه مشكل كودك خود شوند وبايد انها راتوجيه نمود كه زمان را از دست ندهند .هميشه گذر زمان مشكل را حل نميكند وبعضي اوقات مشكل راشديدتر هم ميكند وفرصت ها را از بين ميبرد .

نويسنده خانواده اي را سراغ دارد كه ۳فرزند مبتلا به عقب ماندگي ذهني دارد كه يكي ۸ساله -ديگري ۶ساله واخري ۴ساله است وچون اين كودكان صحبت نميكردند به مركز درمان مراجعه كردند

پس از ارزيابي هاي لازم تشخيص عقب مانده گي ذهني داده شد اگر اين خانواده پس از تولد اولين فرزند جهت مشكل تاخير گفتاري مراجعه ميكرد ند شايد از نظرمتخصص ژ نتيك باردار شدن مجدد ممنوع اعلام میشد

 هم اكنون درگير ۳ كودك مبتلا به عقب ماندگي ذهني نبود . توصيه ما اين است كه كه به حرف افراد غير متخصص از جمله همسايه -فاميل -دوستان - پدر بزرگ ومادر بزرگ دراين زمينه گوش ندهيد

چون هر كودكي منحصر به فرد است ومشكلات وي نيز منحصر به فرد است واگر همسايه شما كودكي دارد كه تاخير درگفتار دارد ولي جبران شده است اين مسئله ممكن است در مورد كودك شما اتفاق نيافتد.  

 همانطوري كه پزشكان به بيماران خود توصيه ميكنند كه اگر داروئي مشكل شما را برطرف كرد ان دارو را براي ديگران تجويز نكنيد چون ممكن است مشكل فرد را برطرف نكند و يا حتي مشكل را شديدتر هم نمايد

ماهم به شما توصيه ميكنيم براي تشخيص مشكل فرزند خود به متخصصين گفتار وزبان مراجعه كنيد وتوصيه افراد غيرمتخصص را بكار نبريد  .گاهي اوقات تاخير گفتار طبيعي است مثلا كودكي كه مراحل قبل

از شروع تك كلمه اي را خوب طي كرده است درك وشناخت خوبي دارد -راه رفتن او طبيعي است -مشكل شنوائي ندارد -كاملا هوشيار است و تمام تست هاي مربوط به مغز-خون -متابوليسم وازمايش هاي

هورموني او طبيعي بوده است با راهنماي والدين ودادن تمرينات به انها جهت انجام در منزل ميتوان منتظر گذشت زمان بود تا بهبودي حاصل شود .ولي اگر تاخير به خاطر عقب ماندگي ذهني -ناشنوائي

كم شنوائي ضربه هاي مغزي -فلج مغزي شكاف كام واختلالات نافذ رشد ميباشد ديگر نميتوان منتظر گذشت زمان بود وبايد هرچه سريعتر اقدامات درماني لازم را انجام داد به عنوان مثال كودك مبتلا به

ناشنوائي شديد كه به هيچ وجه نميتواند از وسائل كمك شنوائي مانند سمعك  استفاده كند بايد قبل از ۴سالگي كاشت حلزون انجام گيرد چون به ندرت بعد از ۴سالگي اين كار در ايران انجام ميگيرد و براي

هميشه فرد از نعمت شنوائي وصحبت كردن محروم ميشود بنابراين يك نسخه واحد براي همه افراد مبتلا به تاخير گفتار نميتوان پيچيد وحتي اگر تاخير هم طبيعي باشد رها كردن كودكان به حال خود كار درستي نيست

بايد باتحريكات كلامي مناسب وبه جا سرعت جبران كردن را بيشتر كرد واين كار توسط متخصصين باليني گفتار وزبان نجام ميشودوبعضي وقت ها با بررسي تاريخچه خانوادگي كودك تشخيص داده ميشود كه افراد ديگري دراين فاميل دير صحبت كرده اند ولي اين نظر حتما توسط اسيب شناس گفتار وزبان داده شود

 نوشته:م.زهدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:25  توسط   |